تبليغاتX
نبرد من
پرندههای بدون سرنشین(پهپاد)   

در ابتدا از پرندههای بدون سرنشین  برای تمرین واحدهای پدافند هوایی یعنی مورد هدف قرار گرفتن توسط اتشبارها و نابود شدن استفاده می کردند .اما همراه با افزایش نیازها ورشد تکنولوژی به فکر استفاده از انها در موارد گوناگون از جمله میدانهای نبرد افتادند. تا از افزایش هزینه ها وتلفات وبه خطر انداختن جان افراد خودی جلوگیری کنند.پس از ان بود که این پرنده هابه تواناییهای کم نظیری دست یافتند. که علاوه بر ماموریتهای نظامی می توان به نقش انها درمبارزه با قاچاقچیان و ورود غیر قانونی کنترل شهرها ماموریتهای علمی وهواشناسی اشاره کرد.از کشورهای پیشرو در زمینه ساخت این  پرنده ها نیز می توان به ایالات متحده و رژیم صهیونیستی اسرائیل اشاره کرد .که به نقش این پرندها در جنگهای اینده به خوبی پی برده اند و سرمایه گذاریهای وسیعی در این موارد انجام داده اند والبته اکنون نیز از ان استفاده می کنند.در کشور ما نیز از سالهای گذشته با درک این موضوع کارهای زیادی انجام شده. که یکی از فعالترین شرکتها در این رمینه شرکت قدس وابسته به وزارت دفاع می باشد اما به دلیل تحریمها و کاهش بودجه های نظامی هنوز راه زیادی در پیش داریم و اگر ما می خواهیم در این دانش نسبتا جدید عقب نمانیم نیاز به حمایتهای جدی دولت و مجلس داریم .با این حال نیز کشور ما با تکیه به جوانان نخبه خویش توانسته در میان کشورها منطقه جایگاهی بدست اورد وکشورهای زیادی خواهان همکاری با ایران در این زمینه هستند.اما اطلاعات زیادی در این زمینه وجود ندارد و  نمی توان از گستردگی برنامه پرنده های بدون سر نشین ایران اطلاع حاصل کرد.                                                                                   اما ایالات متحده از این پرندها در جنگهای که خود به راه انداخته از جمله در افغانستان و عراق استفاده های زیادی در کسب اطلاعات و انهدام اهداف کرده است. که مشهورترین این پرنده ها می توان از   گلوبال هاوک و پریدیتور نام برد. که این پرنده ها با تجهیزات ودوربین های قوی خود می توانند کوچکترین تحرکات را ثبت و  بسته به نوع هدف  انرا به مرکز کنترل , دیگر هواپیماها در حال پرواز ویا  نیروهای پیاده ارسال تا از ان در جهت نابودی اهداف استفاده کنند.استفاده از این اطلاعات سبب تسریع در تسخیر ونابودی و در مواردی سبب نجات جان سربازان خودی و در نتیجه کسب پیروزی شده است                                                                               اما پریدیتور را میتوان اولین جنگنده بدون سر نشین نامید که اولین ماموریت خود را در نابودی خودرویی در حال حرکت در یمن انجام داد.   پريديتور                                                                                          رژیم صهیونیستی اسرائیل نیز با توجه به برنامه ریزیهای گسترده و پشتیبانی و ارتباطات بدون محدودیت با ایالات متحده توانسته است گامهای بزرگی در این زمینه بردارد که ما هر روزه شاهد استفاده این رژیم در ترور مبارزان فلسطینی هستیم که به این رژیم توانایی ازمایش این پرندها  در میدان عملیاتی و در نتیجه افزایش کارایی انها را داده است.   The Hunter RQ-5A Tactical Unmanned Aerial Vehicle in service with the US Army.    هانتر                                                                             امروزه طرحریزی برای ساخت پرندههای بسیار کوچک که بتوان انرا در کوله پشتی سربازان حمل وبه راحتی به پرواز در اورد  انجام شده است.                                                                                                  پرنده بدون سرنشین قابل حمل

در زیر مشخصات چند نوع از معروفترین  پرنده های بدون سرنشین  که در بالا به انها اشاره شد اورده شده است.
******* گلوبال هاوک پریدیتور هانتر دراگن
طول ۳۰/۱۳متر ۵۰/۱۰متر ۹۰/۶متر ۹۲سانتی متر
عرض(دهانه بال) ۸۴/۳۴متر ۲۰/۱۹متر ۹۰/۸متر ۱۲۲سانتیمتر
ارتفاع ۵۵/۴متر ۱/۱متر  ۸۰سانتیمتر ۳۰سانتیمتر
حداکثر وزن ۱۱۶۰۰کیلوگرم ۲۹۴۵کیلو ۷۲۷کیلو ۵/۲ کیلوگرم
وزن محموله ۹۰۶کیلو گرم ۳۴۰کیلو ۱۱۴کیلو ۵۰۰گرم
سقف پرواز ۲۰۰۰۰متر ۱۲۰۰۰متر ۴۵۰۰متر ۳۰۰متر
مدت پرواز ۳۶ساعت ۲۴ساعت ۱۲ساعت ۱ساعت
سرعت حدود۵۰۰کیلومتر ۴۰۰کیلومتر برساعت ۲۰۰کبلومتر ۷۰کیلومتر
هدایت اتوماتیک/جی پی اس برنامه ریزی واتوماتیک برنامه ریزی و کنترلی جی پی اس
نشست و برخواست از روی باند از روی باند باند راکت/ چتر دستی/چتر
ساخت نورثروپ/امریکا جنرال/امریکا اسرائیل امریکا

+ نوشته شده توسط اکبر در بیست و نهم فروردین 1386 و ساعت 3:18 بعد از ظهر |
 موشکهای ضد تانک( نسل جدید)   

موشک ضد تانکM.136                                                                                                                                                           

**       ام.۱۳۶  ار پی جی .۲۲
کالیبر ۸۴میلیمتر ۵/۷۲میلیمتر
طول ۱۰۲۰میلیمتر ۸۵۰میلیمتر
وزن ۷/۶کیلوگرم ۸/۲کیلوگرم
وزن موشک ۸/۱کیلوگرم
طول موشک ۴۶۰میایمتر ۴۰۰میلیمتر
برد موثر ۳۰۰متر ۲۵۰متر
برد نهایی ۲۱۰۰متر ۱۰۰۰متر
سرعت موشک ۲۹۰متر برثانیه ۱۳۳متر بر ثانیه
ساخت امریکا روسیه

RPG.22

+ نوشته شده توسط اکبر در بیست و نهم فروردین 1386 و ساعت 3:16 بعد از ظهر |
ابر تيربارها   

تیربارهای چند لول چرخان در کالیبرهای متفاوت بر روی وسایلی مختلف نظیر  هواپیماها بالگردها ناوها وخودروها که با حجم اتش بسیار زیاد و فوق العاده و پوشش گسترده هدف عامل مهمی در نابودی وجلوگیری از تحرکات دشمن و یا حداقل زمینگیر کردن دشمن می شوند.مدلهای گوناگونی از این تیر بار وجودارد که بروی و وسایل متفاوتی مانند زرهپوشها  و انواع شناورها و هواپیماها و بالگردها به عنوان توپ اصلی ویا جانبی ویا به عنوان توپ ضد هوایی با نواخت تیر بالا به کار برده می شود  تصویر زیر مربوط به تیربار کالیبر کوچک  مشهور به مینی گان از همین مدل تیربارها است که قابل نصب بر روی بالگردها و ناوها همچنین توسط افراد قابل استفاده است.                                                                                        

کالیبر ۶۲/۷میلیمتر
طول ۷۵ سانتیمتر
وزن ۱۶کیلوگرم
نواخت تیر ۴۰۰۰تا۲۰۰۰تیر در دقیقه
برد ۱۰۰۰متر
سرعت گلوله ۸۵۴متر بر ثانیه
مکانيزم نيروی برق

                                                                                        

+ نوشته شده توسط اکبر در بیست و نهم فروردین 1386 و ساعت 3:13 بعد از ظهر |

 

 

Colt

اسلحه كمري ساخت شركت اسپرينگ فيلد آمريكا

HK 23

اسلحه كمري ساخت شركت هكلر و كخ آلمان كاليبر 45 با قابليت شليك رگبار

air soft gun

تفنگ بادي ساخت آلمان

Enfield No . 2 Mk1

اين رولور در مقياسي گسترده توسط نيروهاي انگليسي و مستعمراتي مورد استفاده قرار مي گرفت و از لحاظ عملكرد كلي رولوري مطمئن و كارامد محسوب مي گرديد

 

AKS-74U

نوع كوتاه شده AK-74 كه با كاليبر 5/45 از مسلسلهاي دستي روسيه مي باشد.

G3A4

نوع تكميل شده G3

 

1

منبع :ماهنامه جنگ افزار

+ نوشته شده توسط اکبر در بیست و پنجم فروردین 1386 و ساعت 11:52 قبل از ظهر |
حجم نام كليپ دريافت
2.08 mb

بمبهاي كم قطر ( هواپيما زير پل)

484 kb مبهاي كم قطر ( انهدام كاتيوشا )
2.38 mb موشك ضد تانك جاولين
1.96 mb سقوط يك فروند جنگنده عمود پرواز هرير
521 kb پدافند ضد هواي جپارد
1.43 mb مسلسل دستي tmp ساخت كمپاني اشتاير
7.78 mb ميگ 29 جنگنده روسي
7.14 mb هواپيماي مدل جت نوع يورو فايتر
برای دریافت روی شکل فلاپی کلیک کنید.
منبع:ماهنامه جنگ افزار
+ نوشته شده توسط اکبر در بیست و پنجم فروردین 1386 و ساعت 11:39 قبل از ظهر |
 
 

      

     

     

 

    

    

+ نوشته شده توسط اکبر در شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 3:14 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط اکبر در شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 3:11 بعد از ظهر |


نام : IMI Negev

کالیبر : 45 در 56/5 م م ناتو

وزن : 6/7 کیلو گرم روی دو پایه بدون خشاب یا زنجیر تیر

طول : 102 سانتی متر

طول لوله : 46 سانتی متر

خشاب : زنجیر تیر یا خشاب m-16 یا گالیل

سرعت شلیک انتخابی : 700 تا 850 یا 850 تا 1000 گلوله در دقیقه



این تیر بار در حال حاضر در خدمت نیرو های دفاعی اسرائیل می باشد و نه فقط به عنوان یک تیربار قابل حمل توسط سرباز ... بلکه به عنوان یک تیربار نصب شونده بر روی خودرو یا هلیکوپتر هم استفاده می شود...
صنایع دفاعی اسرائیل اعلام کرده است به زودی این تیر بار را جایگزین تیر بار های MAG می کند.

در حال حاضر اطلاعات بیشتری منتشر نشده است....

+ نوشته شده توسط اکبر در شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 2:55 بعد از ظهر |

 

اولین تیربار در سال 1883 توسط هیرام ماكسیم در ایالات متحده اختراع شد و برای اولین بار در جنگ مستعمره ای جنوبی صدای شلیك آن به گوش رسید.در طول جنگ اول جهانی نیز طرف های درگیر به طور گسترده از تیربارهای سبك و سنگین استفاده كردند كه تلفات سنگینی خصوصا در درگیری های فرسایشی اواخر جنگ در برداشت.نقش تیربارها در جنگ جهانی دوم چه علیه اهداف زمینی و چه علیه اهداف هوایی غیر قابل انكار است كه در این میان آلمان ها به پیشرفت های فوق العاده ای دست یافته بودند.امروزه نقش اصلی تیربارها تامین آتش مسلسل علیه پیاده نظام دشمن و وسایل نقلیه زره پوش می باشد.یک تیربار با کالیبر 12.7/50 به سادگی اهدافی که به صورت سبک زره پوش شده اند مثلا بیشتر انواع هلیکوپترها را از بین می برد.تقریبا تمام جوخه های پیاده نظام و حتی زرهی در جنگ ها حداقل یک تیربار سبک در اختیار دارند که اهمیت قدرت آتش این سلاح ها را کاملا آشکار می سازد.
بیشتر تیربارهای سبک و سنگین دارای لوله های اضافی هستند که در شرایط درگیری و میدان های جنگ به سادگی و در چند ثانیه قابل تعویض می باشند.قابل توجه است به دلیل حجم بالای شلیک حرارت بالایی در لوله ی تیربارها ایجاد می شود که از دقت شلیک حرارتی بالایی در لوله ی تیربارها ایجاد می شود که از دقت شلیک و عمر لوله تا حد بالایی می کاهد و با تعویض آن می توان زمانی را برای خنک شدن لوله در نظر گرفت در حالی که همچنان به شلیک ادامه داده می شود.
سیستم تغذیه تقریبا تمام تیربارهای متوسط و سنگین به صورت کمربندی و یا زنجیری است که در سلاح مدرن امروزی جنس آن از فلز بوده و به دو صورت یکپارچه و جدا شونده می باشد.
در سیستم تغذیه جدا شونده هر کدام از فشنگ ها توسط رابطی به دیگری متصل شده است که بعد از شلیک این رابط ها جدا می شوند.در سیستم یکپارچه حتی بعد از شلیک کمربند به صورت یک قطعه باقی می ماند.به طور معمول ظرفیت فشنگ کمربندها "قطار فشنگ" 50 تا 100 تیر در سلاح های سنگین و در سلاح های متوسط و سبک بین 100 تا 250 تیر می باشد.در بیشتر تیربارها سبک دستی خشاب های کاسه ای تکی و دوتایی 30 تا 100 تیر مورد استفاده قرار می گیرند.البته برای تغییر از حالت خشابی به حالت کمربندی تغییرات کوچکی در سلاح باید داده شود که ممکن است در بعضی از تیربارها چنین تغییراتی مورد نیاز نباشد.قابل ذکر است که تیربارهای سبک دستی معمولا همان تفنگ های تهاجمی سربازان پیاده نظام می باشند ولی با لوله ی قوی تر و اضافه شدن دو پایه به آنها به آنها برای حجم آتش بالا و دقیق بهسازی شده اند.


Gatling Guns یا توپ چرخان
در سال 1862 شخصی به نام دکتر گتلینگ مسلسلی اختراع کرد که با دست عمل کرده و چند لوله داشت و تبدیل به یکی از موفق ترین طرح های ارائه شده در کلاس خود شد.
این تیربار به تدریج پیشرفت کرده و تبدیل به یکی از سلاح های استاندارد توپخانه شد.بیشتر توپ های چرخان از شش تا ده لوله تشکیل یافته اند که حول یک محور مشترک می چرخند و از کالیبرهای استاندارد سلاح های تهاجمی یا تیربارهای پیاده نظام و همچنین در کاربردهای دریایی از کالیبرهای بزرگ یک اینچی (25 میلیمتری) و حتی 53 میلیمتری استفاده می کنند.
مکانیزم این سلاح ها بدین گونه است که در هنگام چرخش سیستم گرداننده در پشت سلاح لوله ها نیز می چرخند.با توجه به اینکه هر کدام از لوله ها دارای مکانیزم گلنگدن مختص خود می باشند در یک دور کامل فقط یکبار شلیک می کنند که این عمب موجب پایین ماندن درجه حرارت لوله بدون کاهش ریت شلیک می گردد.
البته توپ های چرخان تا جنگ جهانی دوم زیاد مورد توجه قرار نگرفتند تا زمانی که سرعت هواپیماها به حدی افزایش یافت که نیاز به یک سلاح سریع که در درگیری های کوتاه توانایی شلیک تعداد زیادی تیر داشته باشد کاملا احساس شد.این نیاز در نهایت موجب پدید پروزه ولکان توسط کمپانی جنرال الکتریک ایالت متحده شد.
پروژه ولکان همان توپ چرخان دکتر گتلینگ بود که به جای هندل دستی از یک موتور الکتریکی برای چرخش آن استفاده می شد و ریت آتشی در حدود چهار هزار تیر در دقیقه داشت.
بعد از مدتی سلاح M-61 بوجود آمد که به سلاح استاندارد نیروی هوایی ایالات متحده شد. M-61 و M-163 نیز انواع توپ های ضد هوایی این سلاح بودند و نیروی دریایی نیز برای درگیری های نزدیک خود "Close-In Weapon System" سلاح پایه را مورد بهسازی قرار داد که با نام Vulcan-Phalanx CIWS شناخته می شود.
در اوایل دهه ی شصت زمانی که ایالت متحده خود را در میان نا آرامی های هند و چین دید نظامیان این کشور بزودی دریافتند که نیاز یه یک قدرت آتش بالا بر علیه پیاده نظام و شبه نظامیان دشمن دارند.برای این کار منظور جنرال الکتریک توپ چرخان M-61 را تا حد استفاده از کالیبرهای 51*7.62 میلیمتری ناتو کوچکتر کرده و نام M-134 را بر آن نهاد.این سلاح توانایی شلیک چهار هزار تیر در دقیقه را داشته و در کوتاه ترین وقت ممکن انواع هلیکوپترها اعم از تهاجمی یا چند منظوره مورد استفاده قرار گرفت.
در هلیکوپتر AH-1G کبرا روی برجک چرخان دماغه و روی بال ها و در هلیکوپتر UH-1 هیوی روی پایلون بال ها و یا در داخل کابین نصب گردید قابل توجه است که در هلیکوپتر هیوی امکان حمل و شلیک دوزاده هزار تیر وجود داشت.


در چند سال اخیر انواع توپ های چرخان با کالیبرهای کوچک نیز شاخته شده و بعضا نیز مورد استفاده قرار گرفتند ولی بدلیل نیروی پس زنی بالا "در حدود 110 کیلوگرم" امکان استفاده ی نفر بدون هیج ساپورتی وجود ندارد "البته بجز در فیلم پریدیتور با بازی آرنولد شوار تزنگر).بدلیل ماهیت ضد زره بودن بیشتر این توپ ها در کالیبرهای بزرگ مورد استفاده قرار می گیرند مانند توپ چرخان 30 میلیمتری با گلوله های اورانیومی GAU-8/A معروف به Monster sun که در هواپیمای پشتیبانی نزدیک و ضد تانک A-10 دیده می شود.
بزرگترین مزیت توپ های چخان ریت آتش بالای آنها می باشد که از 4000 تا 6000 تیر در دقیقه "RPM" و حتی ده تا دوازده هزار تیر در دقیقه در دقیقه متغیر است.چنین نرخ بالای آتشی برای از بین بردن اهدافی که سریع حرکت می کنند کافی است.در حالی که زمان درگیری نیز تا حد بالایی کوتاه می باشد.به طور مثال درگیری های هوایی و نبردهای هوا به زمین از طرف دیگر استفاده از چنین سلاح مرگباری به دلیل بزرگی و اندازه نامتعارف آن محدود می باشد.پیچیدگی آن به دلیل استفاده از سیستم های محرک هیدرولیکی نیوماتیکی و الکتریکی و حتی مکانیزم عمل کننده با گاز نیز باعث افزایش محدودیت ها می شود.
مشکل دیگری که این سلاح ها در کاربردهای هوا به هوا دارند این است که مدت زمانی کوتاه از لحظه قرار دادن انگشت روی ماشه تا رسیدن به RPM مورد نظر لازم است که در درگیری های سریع مانند Dog Fight یا نبرد نزدیک هوایی چنین زمانی کوتاهی به طور مثال در توپ M-61 برابر 4/0 ثانیه ممکن است به قیمت از دست رفتن فرصت تلقی شود.

+ نوشته شده توسط اکبر در شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 2:53 بعد از ظهر |

 

اولین تیربار در سال 1883 توسط هیرام ماكسیم در ایالات متحده اختراع شد و برای اولین بار در جنگ مستعمره ای جنوبی صدای شلیك آن به گوش رسید.در طول جنگ اول جهانی نیز طرف های درگیر به طور گسترده از تیربارهای سبك و سنگین استفاده كردند كه تلفات سنگینی خصوصا در درگیری های فرسایشی اواخر جنگ در برداشت.نقش تیربارها در جنگ جهانی دوم چه علیه اهداف زمینی و چه علیه اهداف هوایی غیر قابل انكار است كه در این میان آلمان ها به پیشرفت های فوق العاده ای دست یافته بودند.امروزه نقش اصلی تیربارها تامین آتش مسلسل علیه پیاده نظام دشمن و وسایل نقلیه زره پوش می باشد.یک تیربار با کالیبر 12.7/50 به سادگی اهدافی که به صورت سبک زره پوش شده اند مثلا بیشتر انواع هلیکوپترها را از بین می برد.تقریبا تمام جوخه های پیاده نظام و حتی زرهی در جنگ ها حداقل یک تیربار سبک در اختیار دارند که اهمیت قدرت آتش این سلاح ها را کاملا آشکار می سازد.
بیشتر تیربارهای سبک و سنگین دارای لوله های اضافی هستند که در شرایط درگیری و میدان های جنگ به سادگی و در چند ثانیه قابل تعویض می باشند.قابل توجه است به دلیل حجم بالای شلیک حرارت بالایی در لوله ی تیربارها ایجاد می شود که از دقت شلیک حرارتی بالایی در لوله ی تیربارها ایجاد می شود که از دقت شلیک و عمر لوله تا حد بالایی می کاهد و با تعویض آن می توان زمانی را برای خنک شدن لوله در نظر گرفت در حالی که همچنان به شلیک ادامه داده می شود.
سیستم تغذیه تقریبا تمام تیربارهای متوسط و سنگین به صورت کمربندی و یا زنجیری است که در سلاح مدرن امروزی جنس آن از فلز بوده و به دو صورت یکپارچه و جدا شونده می باشد.
در سیستم تغذیه جدا شونده هر کدام از فشنگ ها توسط رابطی به دیگری متصل شده است که بعد از شلیک این رابط ها جدا می شوند.در سیستم یکپارچه حتی بعد از شلیک کمربند به صورت یک قطعه باقی می ماند.به طور معمول ظرفیت فشنگ کمربندها "قطار فشنگ" 50 تا 100 تیر در سلاح های سنگین و در سلاح های متوسط و سبک بین 100 تا 250 تیر می باشد.در بیشتر تیربارها سبک دستی خشاب های کاسه ای تکی و دوتایی 30 تا 100 تیر مورد استفاده قرار می گیرند.البته برای تغییر از حالت خشابی به حالت کمربندی تغییرات کوچکی در سلاح باید داده شود که ممکن است در بعضی از تیربارها چنین تغییراتی مورد نیاز نباشد.قابل ذکر است که تیربارهای سبک دستی معمولا همان تفنگ های تهاجمی سربازان پیاده نظام می باشند ولی با لوله ی قوی تر و اضافه شدن دو پایه به آنها به آنها برای حجم آتش بالا و دقیق بهسازی شده اند.


Gatling Guns یا توپ چرخان
در سال 1862 شخصی به نام دکتر گتلینگ مسلسلی اختراع کرد که با دست عمل کرده و چند لوله داشت و تبدیل به یکی از موفق ترین طرح های ارائه شده در کلاس خود شد.
این تیربار به تدریج پیشرفت کرده و تبدیل به یکی از سلاح های استاندارد توپخانه شد.بیشتر توپ های چرخان از شش تا ده لوله تشکیل یافته اند که حول یک محور مشترک می چرخند و از کالیبرهای استاندارد سلاح های تهاجمی یا تیربارهای پیاده نظام و همچنین در کاربردهای دریایی از کالیبرهای بزرگ یک اینچی (25 میلیمتری) و حتی 53 میلیمتری استفاده می کنند.
مکانیزم این سلاح ها بدین گونه است که در هنگام چرخش سیستم گرداننده در پشت سلاح لوله ها نیز می چرخند.با توجه به اینکه هر کدام از لوله ها دارای مکانیزم گلنگدن مختص خود می باشند در یک دور کامل فقط یکبار شلیک می کنند که این عمب موجب پایین ماندن درجه حرارت لوله بدون کاهش ریت شلیک می گردد.
البته توپ های چرخان تا جنگ جهانی دوم زیاد مورد توجه قرار نگرفتند تا زمانی که سرعت هواپیماها به حدی افزایش یافت که نیاز به یک سلاح سریع که در درگیری های کوتاه توانایی شلیک تعداد زیادی تیر داشته باشد کاملا احساس شد.این نیاز در نهایت موجب پدید پروزه ولکان توسط کمپانی جنرال الکتریک ایالت متحده شد.
پروژه ولکان همان توپ چرخان دکتر گتلینگ بود که به جای هندل دستی از یک موتور الکتریکی برای چرخش آن استفاده می شد و ریت آتشی در حدود چهار هزار تیر در دقیقه داشت.
بعد از مدتی سلاح M-61 بوجود آمد که به سلاح استاندارد نیروی هوایی ایالات متحده شد. M-61 و M-163 نیز انواع توپ های ضد هوایی این سلاح بودند و نیروی دریایی نیز برای درگیری های نزدیک خود "Close-In Weapon System" سلاح پایه را مورد بهسازی قرار داد که با نام Vulcan-Phalanx CIWS شناخته می شود.
در اوایل دهه ی شصت زمانی که ایالت متحده خود را در میان نا آرامی های هند و چین دید نظامیان این کشور بزودی دریافتند که نیاز یه یک قدرت آتش بالا بر علیه پیاده نظام و شبه نظامیان دشمن دارند.برای این کار منظور جنرال الکتریک توپ چرخان M-61 را تا حد استفاده از کالیبرهای 51*7.62 میلیمتری ناتو کوچکتر کرده و نام M-134 را بر آن نهاد.این سلاح توانایی شلیک چهار هزار تیر در دقیقه را داشته و در کوتاه ترین وقت ممکن انواع هلیکوپترها اعم از تهاجمی یا چند منظوره مورد استفاده قرار گرفت.
در هلیکوپتر AH-1G کبرا روی برجک چرخان دماغه و روی بال ها و در هلیکوپتر UH-1 هیوی روی پایلون بال ها و یا در داخل کابین نصب گردید قابل توجه است که در هلیکوپتر هیوی امکان حمل و شلیک دوزاده هزار تیر وجود داشت.


در چند سال اخیر انواع توپ های چرخان با کالیبرهای کوچک نیز شاخته شده و بعضا نیز مورد استفاده قرار گرفتند ولی بدلیل نیروی پس زنی بالا "در حدود 110 کیلوگرم" امکان استفاده ی نفر بدون هیج ساپورتی وجود ندارد "البته بجز در فیلم پریدیتور با بازی آرنولد شوار تزنگر).بدلیل ماهیت ضد زره بودن بیشتر این توپ ها در کالیبرهای بزرگ مورد استفاده قرار می گیرند مانند توپ چرخان 30 میلیمتری با گلوله های اورانیومی GAU-8/A معروف به Monster sun که در هواپیمای پشتیبانی نزدیک و ضد تانک A-10 دیده می شود.
بزرگترین مزیت توپ های چخان ریت آتش بالای آنها می باشد که از 4000 تا 6000 تیر در دقیقه "RPM" و حتی ده تا دوازده هزار تیر در دقیقه در دقیقه متغیر است.چنین نرخ بالای آتشی برای از بین بردن اهدافی که سریع حرکت می کنند کافی است.در حالی که زمان درگیری نیز تا حد بالایی کوتاه می باشد.به طور مثال درگیری های هوایی و نبردهای هوا به زمین از طرف دیگر استفاده از چنین سلاح مرگباری به دلیل بزرگی و اندازه نامتعارف آن محدود می باشد.پیچیدگی آن به دلیل استفاده از سیستم های محرک هیدرولیکی نیوماتیکی و الکتریکی و حتی مکانیزم عمل کننده با گاز نیز باعث افزایش محدودیت ها می شود.
مشکل دیگری که این سلاح ها در کاربردهای هوا به هوا دارند این است که مدت زمانی کوتاه از لحظه قرار دادن انگشت روی ماشه تا رسیدن به RPM مورد نظر لازم است که در درگیری های سریع مانند Dog Fight یا نبرد نزدیک هوایی چنین زمانی کوتاهی به طور مثال در توپ M-61 برابر 4/0 ثانیه ممکن است به قیمت از دست رفتن فرصت تلقی شود.

+ نوشته شده توسط اکبر در شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 2:53 بعد از ظهر |
 




كاليبر : 9 در 39 م م مهمات زیر سرعت صوت SP-5 & SP-6
عمل : اتوماتیك با قابلیت انتخاب حالت آتش . عمل با فشار گاز
طول : 894 م م
طول لوله : 200 م م
وزن : خالی 2600 گرم ... پر با دوربین PSO-1 ش 3410 گرم
خشاب : 10 یا 20 تیره

VSS كه مخفف Vintovka snaiperskaja spetsialnaya می باشد و به معنی تفنگ دوربین دار مخصوص است برای عملیات های ویژه طراحی شد. این اسلحه كه در TSNIITockMash یا انستیتو مركزی طراحی ماشین آلات دقیق توسط تیمی به رهبری پتر سردیوكوف طراحی شد قرار است جایگزین بعضی از كلاشنیكف ها و آكا-ام هایی شود كه به ساكت كننده مجهز می شدند تا در عملیات های ویژه شركت كنند از جمله عملیات های SpetNaz و كی جی بی و ام وی دی.
برای بدست آوردن قدرت نفوذ به جلیقه های ضد گلوله سازنده سلاح می بایست از گلوله هایی با سرعت زیر صوت و همانند گلوله ی 7 ممیز 62 صدم در 39 م م منتها با كالیبر 9 م م استفاده كند. گلوله های جدید مورد استفاده در این سلاح بلند و سنگین هستند ( حدود 16 گرم ) و در دو مدل معمولی SP-5 و ضد زره SP-6 استفاده می شوند.
جدیدترین مرمی های ساخته شده برای این سلاح دارای یك هسته از جنس فولاد فشرده هستند كه از فاصله های حتی بیش از 300 یا 400 متر می توانند از تمامی انواع جلیقه های ضد گلوله عبور كنند. این سلاح از سال 1980 به خدمت گرفته شده و به طور بسیار گسترده در چچن بر علیه جدایی طلب ها استفاده شد.
معروفیت VSS بیشتر به خاطر قابلیت های پنهان كاری اش در عین قدرت نفوذ عالی با مرمی های سنگین است. اما برد مفیدش به 400 متر محدود شده است.

اسلحه VSS با فشار گاز مسلح می شود و قابلیت انتخاب حالات شلیك را دارد. پیستون گاز بلند این سلاح بر روی لوله قرار گرفته و گلنگدن چرخشی دارای گیره ها و قفل هایی در دریافت كننده است ( بالای محل اتصال خشاب ) كه برای مقاومت بیشتر به روش ماشین كاری ساخته می شوند. سیستم ماشه سلاح مستقیما از اسلحه AK-47 برداشته شده است. كلید ضامن و دسته مسلح كننده سلاح شبیه به اسلحه های سری AK هستند ولی برگه ناظم آتش یك دكمه اهرم صلیبی است كه در محافظ ماشه در پشت ماشه قرار دارد.

لوله در قسمت جلو دارای مجموعه ای از سوراخ های ریز است كه در داخل شیارها مته كاری شده اند و مستقیما به ساكت كننده سلاح میرسند. ساكت كننده یك قسمت اصلی سلاح شناخته می شود و برای نگهداری و یا حمل می توان آن را از سلاح جدا كرد. شلیك با سلاح بدون ساكت كننده به قطعات سلاح آسیب شدیدی می رساند... به همین دلیل حتی وقتی كه نیاز نیست باید با ساكت كننده آتش كرد.سیستم استاندارد هدف گیری آن شامل ریل های جانبی در كنار دریافت كننده است كه معمولا دوربین چهار ایكس مدل PSO-1 را بر روی آن سوار می كنند كه مخصوص شلیك با مهمات 9 در 39 م م است. هر نوع دوربین یا تجهیزات دید در شب دیگر هم بر روی این ریل ها سوار می شوند. مگسك های آن هم كه برای مواقع اضطراری مانند نبودن یا شكستن دوربین و غیره بر روی سلاح نصب شده اند شامل مگسك شكاف دار در عقب و تیغه ای در جلو است. مگسك عقبی برای فواصل تا 400 متر درجه بندی شده است.

قنداق چوبی اسكلت مانند آن ( تو خالی ) دارای تكه های لاستیك در ته آن است و می توان برای حمل یا نگهداری به صورت فشرده در فضای كم آن را از سلاح جدا كرد. تغذیه سلاح هم از خشاب های 10 یا 20 تیری است كه از جنس پلیمر ساخته می شوند.
+ نوشته شده توسط اکبر در شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 2:50 بعد از ظهر |
آشنایی با یکی از دوربردترین موشکهای هوا به هوای روسی
Novator KS-172 AAM-L

موشک Novator موسوم به KS-172 AAM-L (نام دیگر: R-172) موشکی هوا به هوایی است بسیار دوربرد که در دفتر طراحی Novator توسعه یافته و تولید شده است.
این موشک تنها جهت نصب بر روی Su-35 ، Su-37 و MiG-31BM طراحی شده است. هرچند گزارش های مبنی بر استفاده از این موشک دوربرد بر روی آواکس های A-50 منتشر شده است.

هدف اصلی از طراحی این موشک، جلوگیری از پرواز آواکس و سایر هواپیماهای پیش اخطار بود. هرچند که به راحتی می توانست به عنوان سیستم ABM نیز به کار رود که افشای این موضوع باعث تیره شدن روابط با ایالات متحده می گشت، زیرا دو طرف اتحاد شوروی سابق و ایالات متحده، پیمان ABM یا منع تولید موشکهای ضدبالستیک را امضاء کرده بودند تا بدین وسیله از گسترش بی حد و حساب موشکهای اس اس به نوعی جلوگیری کنند.



این موشک بسیار دوربرد از سیستم هدایت راداری فعال بهره می برد و می تواند به اهدافی تا ارتفاع 100 هزار فوت که سرعتی برابر 4 ماخ دارند هدفگیری شده و به دقت اصابت نماید در حالی که هدف مورد نظر در حال اجرای مانورهایی تا 12g می باشد.
هرچند نوع خاصی از رادار ناشناخته ی تولید شده توسط زاسلون فقط جهت جنگنده هایی که از این موشک بهره می گیرند ساخته شده است که طبق گزارش مامور CIA این رادار ویژه، بردی برابر 500 تا 600 کیلومتر در عرضی به پهنای 60 درجه را تراک می کند، ضمن اینکه همانند سایر رادارهای روسی از قابلیت دید پائین – شلیک پائین نیز بهره می برد و قادر است به اهدافی به ابعاد حدود 50 سانتی متر مربع در ارتفاع 5 فوتی نیز شلیک شود! با این حساب، جنگنده بمب افکن های استیلتی نظیر F-22 ، B-2 و F-117 نیز می توانند به آسانی شکار R-172 شوند.

سوخوی35 در کنار موشک R-172


طرح ها و نقشه های R-33 ، R-37 ،MiG-31 و R-172 در دهه ی 1980 از طریق یک مامور CIA با نام مستعار Donald سر از ایالات متحده درآورد. وی بعدها توسط KGB شناسایی و دستگیر شد و در اواخر دهه ی 1980 در مسکو تیرباران شد.
این موشک برای اولین بار در نمایشگاه هوایی در ابوظبی به سال 1993 بر روی سوخوی35 رویت شد. هرچند کمبود منابع مالی، مانع تولید و توسعه ی انبوه آن شده است اگرچه آزمایشات پرتابی آن با موفقیت همراه بوده است.
تولید این موشک در روسیه بارها به تعویق افتاده است. در سال 1997 پروژه ی این موشک کاملن روسی محسوب می شد، ولی به سال 2004 قرار بر این شده که با تولید مشترک در هند، بر روی جنگنده های هندی Su-30MKI نصب گردد.
موشک KS-172 حدس زده می شود که بر پایه ی همان موشک ضدهوایی (9K37M1 Buk-M( طراحی شده باشد. (نام ناتو: SA-11 'Gadfly')

تصاویری از نوع زمین به هوای R-172 موسوم به SA-11



این موشک از یک راکت دو مرحله ای به عنوان موتور استفاده می کند که قادر می سازد برد زیادی معادل 400 کیلومتر (250 مایل) داشته و به راحتی به سرعت 4 ماخ دست یابد.
این موشک با سیستم ناوبری داخلی و براساس اطلاعات منتقل شده از جنگنده ی شلیک کننده، خود را به نزدیکی هدف می رساند، سپس با استفاده از رادار درونی خود، هومینگ دقیق و نهایی خود را انجام داده و سپس سرجنگی بسیار پرقدرت آن منفجر می شود.
این موشک عمدتن جهت هدفگیری بسیار دوربرد بر علیه سیستم های آواکس یا تانکرهای سوخت رسان آمریکایی یا جنگنده های محافظ ناوهای دریایی (نظیر اف14) به کار می رود، بدون آنکه وارد نبرد نزدیک با این ادوات هوایی شود.

سیستم بسیار پیشرفته ی رهگیری اهداف دوربرد، امکان سرنگونی جنگنده های استیلت آمریکایی را به راحتی فراهم می آورد. با این تفاصیل می توان گفت که یکی از دلائلی که ایالات متحده دست به طراحی AIM-152 زده است، موشکهایی جدید و بسیار دوربرد و ضداستیلت روسی نظیر R-37 و R-172 می باشند.

مشخصات فنی (تخمینی):
طول: 4/7 متر
طول بالچه ها: 75 سانتی متر
قطر موشک: 51 سانتی متر
وزن: 750 کیلوگرم
سرعت: 4 ماخ
برد: 400 کیلومتر (250 مایل)
هدایت پذیری: ناوبری اولیه و هومینگ نهایی به صورت راداری فعال
سرجنگی: 50 کیلوگرم TNT
موشکهای معادل: AIM-54C و R-33 و R-37 و AIM-152
+ نوشته شده توسط اکبر در پانزدهم فروردین 1386 و ساعت 12:31 بعد از ظهر |


كاليبر : 5 مميز 56 صدم در 45 م م

وزن خالي : 7300 گرم

طول : 900 م م

طول لوله : 646 م م

تغذيه : خشاب هاي 30 تيري

سرعت شليك :610 تا 775 گلوله در دقيقه


طراحي اين سلاح توسط انگلستان و در اواخر دهه 60 ميلادي به دنبال فكر طراحي سلاحي موثر و كاليبر پايين صورت گرفت.در اواسط دهه 70 ميلادي انگليسي هايك كاليبر 4 مميز 85 در 49 م م براي سلاح هاي سري SA-80 طراحي كردند و براي اين مهمات مدل هاي SA-80 IW را به عنوان اسلحه جنگي و SA-80 LSW را به عنوان تيربار سبك سراحي كرده و ساختند.نمونه هاي اوليه SA-80 LSW در سال 1976 ساخته شد ولي در سال هاي 1978 و 1979 بود كه سازمان ناتو كاليبر 5 مميز 56 صدم در 45 م م را به عنوان كاليبر رايج و اصلي به كشور هاي هم پيمان معرفي كرد پس طراحان انگليسي RSAF مشغول به طراحي مجدد سلاح هاي خود با كاليبر مورد نظر شدند.

مدل SA-80 LSW بر اساس مدل IW طراحي شده بود و آخرين مدل آن در سال 1986 طراحي شد و تا قبل از اينكه توليد آن متوقف شود تعداد دست كم 20000 قبضه از آن ساخته شد. اسلحه L-86 A1 همان مشكلات هم طرح خود يعني L-85 A1 را داشت و در واقع بيشتر از اين كه به عنوان يك سلاح پشتيباني و تيربار استفاده شود ، استفاده از آن در حالت تك تير و شليك دقيق بهتر جواب ميداد !!! علت آن هم سبك بودن سلاح و در نتيجه غير قابل كنترل كردن آن در شليك خودكار و خشاب كم حجم و 30 تيري آن بود.

هم اكنون نيروهاي بريتانيايي تيربار سنگين تر L7A1 را با مهمات 7 مميز 62 صدم در 51 م م را كه با زنجير تير تغذيه مي شود را بيشتر مي پسندند ( كه خود همان FN MAG بلژيكي ساخت بريتانيا مي باشد) و در حال حاضر تعداد زيادي از L-86 A1 هاي بريتانيا با اسلحه FN MINIMI تعويض شده اند.

مبحث تكنيكي سلاح :
نمونه هاي اصلي L-86 A1 بسيار به L-85 A1 شبيه مي باشد به جوز مواردي كه در زير مي آيد:
ال 86 لوله بلند تري دارد كه خنك كننده استيلي بزرگي نيز در زير لوله قرار گرفته و دوپايه هاي سلاح به آن متصل است. سيستم گلنگدن و ماشه آن بهبود يافته اند به گونه اي كه تفنگ با گلنگدن باز مي تواند شليك كند. قنداق آن با ميله محافظ كتف توليد مي شود و چون در حالات خوابيده شليك مي شود ، دسته كمكي آن در پشت محل اتصال خشاب به بدنه متصل مي شود.
+ نوشته شده توسط اکبر در پانزدهم فروردین 1386 و ساعت 12:30 بعد از ظهر |

موشک ضد زره اریکس :



 

اریکس یک سیستم موشکی سنگین کوتاه برد است که برای واحد های پیاده نظام و نیروهای ویژه طراحی و ساخته شده است. این سیستم ضد زره برای استفاده در موقعیت های خاص و فضاهای محدود مانند جنگ های شهری بسیار مناسب و موثر است.

اریکس توسط کنسرسیومی مرکب از MBDA فرانسه و صنایع هوافضای کانادا تولید می گردد. در سال 1989 فرانسه و کانادا تفاهم نامه ای را برای تولید اریکس با سرمایه گذاری مشترک امضا نمودند و در سال 1994 بعد از سال ها تحقیق و آزمایش اریکس وارد خدمت ارتش های فرانسه و کانادا گردید و تا این لحظه ارتش های نروژ , برزیل و مالزی نیز از این سیستم بهره برده اند.

همچنین بسیاری از کشورهای حوزه خلیج فارس منجمله بحرین , کویت , قطر , عربستان و امارات متحده نیز در زمره مشتریان علاقه مند به این سیستم ضد زره قرار دارند. ترکیه در سال 1999 قراردادی با فرانسه امضا کرد که طی آن امتیاز تولید 10000 موشک اریکس را در 10 سال به دست آورد اما در سال 2004 وزیر دفاع ترکیه خبر از لغو این پروژه داد.



 

اریکس می تواند بر ضد اهداف زرهی متحرک و ثابت مورد استفاده قرار گیرد , کمترین برد عملیاتی آن 50 متر و بیشترین برد آن 600 متر می باشد. ( نقل قول : در تحقیقاتی که در اینترنت کردم نوشته شده بود این موشک تا 800 متر هم بر ضد اهداف زرهی موثر عمل می کند با این تفاوت که بعد از 600 متر دیگر قابلیت تصحیح مسیر حرکت موشک وجود ندارد. ) اریکس می تواند بر ضد انواع زره های کلاسیک , تقویت شده  و انعکاسی استفاده گردد. علاوه بر اهداف زرهی , ساختار اریکس به گونه ای است که می تواند بر ضد خاکریز ها , سنگر ها و استحکامات بتونی هم موثر عمل کند. در آز مایشات انجام شده توسط MBDA , از 1000 موشک شلیک شده 950 موشک اهداف خود را از بین بردند و در واقع 95 % شلیک ها موفقیت آمیز بود .

سیستم اریکس از 3 قسمت تشکیل شده است : موشک , لوله و واحد آتش

اریکس را می توان به صورت نشسته یا دراز کش از روی شانه شلیک نمود و همچنین می توان از 3 پایه استفاده کرد. موشک اریکس از نوع هدایت شونده با سیم است و از یک سیستم هداین نوری نیمه خودکار بهری می برد. در انتهای موشک یک منبع تولید کننده امواج مادون قرمز قرار دارد و سیستم هدف گیر اریکس می تواند به کمک این امواج مسیر موشک را تشخیص داده و در صورت لزوم مسیر موشک را تصحیح کند.



 

سیستم پیشرانه اریکس از نوع کنترل برداری است و این قابلیت را دارد که در سرعت پایین موثر عمل نماید و اجازه می دهد که پرتاب موشک با کمترین نیروی ممکن انجام شود. با توجه به ایت قابلیت موتور , اریکس از سیستم پرتاب آرام بهره برده و در فضاهای محدود و بسته می توان از آن به راحتی و با ایمنی بالا استفاده کرد. لازم به ذکر است که موتور موشک توسط شرکت معروف فرانسوی روکسل تولید شده است.

موشک در کمتر از 5 ثانیه آماده شلیک می گردد , بعد از شلیک موشک , تنها وظیفه تیر انداز ثابت نگه داشتن سیستم هدف گیر بر روی هدف تا اصابت موشک می باشد. در زمان شلیک موشک سرعتی معادل 18 متر بر ثانیه می گیرد و در زمان رسیدن به مرز 600 متر سرعتش از 245 متر بر ثانیه نیز می گزرد. در زمان 2 دقیقه می توان 5 موشک اریکس را آماده نمود و به سمت هدف شلیک کرد. کلاهک جنگی 137 میلی متری موشک مجهز به سیستم انفجاری دوگانه انفجار قوی بوده و قادر به نفوذ به خودروهای زرهی مجهز به زره برگشتی تا 900 میلی متر است. سربازان برای یادگیری کار با این موشک از 2 شبیه ساز استفاده می کنند که مقدماتی و پیشرفته هستند. اولی توسط شرکت سیمتران کانادا و شبیه ساز پیشرفته توسط شرکت معروف لاکهید مارتین تولید شده و به EPGS مشهور است.

+ نوشته شده توسط اکبر در پانزدهم فروردین 1386 و ساعت 12:22 بعد از ظهر |
به سال 1981، نيروي هوايي ايالات متحده نياز خود به جنگنده‏اي پيشرفته را جهت انجام ماموريت برتري هوايي تحت برنامه‏اي به نام ATF اعلام كرد.
(ATF = Advanced Tactical Fighter)
اين جنگنده‏ي جديد مي‏بايست در طراحي خود، از تكنولوژي‏هاي جديد بهره مي‏گرفت. در ساخت اين جنگنده‏ي جديد، مواردي نظير استفاده از كامپوزيت‏ها، فلزات سبك‏وزن، سيستم كنترل پرواز پيشرفته، نيروي پيشرانه‏ي قوي‏تر و قابليت پنهان‏كاري (استيلت) بايد مد نظر قرار مي‏گرفت. به اعتقاد فرماندهان ارشد نيروي هوايي، تكنولوژي‏هاي جديد به كار رفته در توليد اين جنگنده‏ي جديد، اغلب هواپيماهاي موجود نيروي هواي نظير F-15 و F-16 را در آغاز قرن 21 ام، از رده خارج مي‏كرد. (که به علت مشکلات ساختاری و فنی فراوان تاکنون موفق نبوده است)

YF-22 (مدلی که با موتورهای جنرال الکتریک ساخته شد و اکنون در موزه است)

به سال 1985، نيروي هوايي، نيازهاي فني خود را جهت ساخت اولين هواپيماي نمونه به تيم سازنده ابلاغ كرد. بدين ترتيب كنسرسيوم لاكهيد- بوئينگ – جنرال داینامیکز، دو فروند مدل اوليه YF-22 را ساختند. يك هواپيما به دو موتور توربوفن YF-120 ساخت جنرال‏الكتريك و ديگري به دو موتور توربوفن YF-119 ساخت پرات اند ويتني مجهز شده بودند.
پس از آزمايشات و بررسي‏هاي فراوان گروه پروازي، تيم سازنده‏ي شركت لاكهيد (در برابر نورثورپ – مک دانل داگلاس) و موتورهاي ساخت پرات اند ويتني، برنده‏ي تكميل نهايي هواپيما شد.

مشخصات فني YF-22
تعداد ساخته شده: 2 فروند (يك فروند – مدلی که به موتور جنرال الکتریک تجهیز شده بود– به موزه‏ي نيروي هوايي فرستاده شده است)
تعداد مورد نياز مدل F-22: طبق برنامه= 339 فروند
طول هواپيما: 62 فوت و 1 اينچ = 92/18 متر
طول دو نوك بالها: 44 فوت و 6 اينچ = 59/13 متر
ارتفاع از سطح زمين (با چرخهاي باز): 16 فوت و 5 اينچ = 5 متر
وزن هنگام برخاستن: 58000 پاوند = 26308 كيلوگرم (مدل YF-22)

تسليحات (همگي در محفظه‏‎هاي دروني هواپيما):
يك مسلسل 20 ميلي‏متري M-61A2 Vulcan (استاندارد اغلب جنگنده‏هاي ايالات متحده)
6 موشك هوا به هواي ميان برد AIM-120C (آمرام)
2 موشك هوا به هواي كوتاه برد AIM-9M (سايدوايندر)

4 محل خارجي حمل مهمات يا مخازن سوخت

پیشرانه
دو موتور توربوفن F119-PW-100 ساخت «پرات اند ويتني» با كشش هر موتور حدود 35000 پاوند = 15875 كيلوگرم
(يك فروند YF-22 با دو موتور توربوفن F120-GE-100 ساخت جنرال الكتريك تجهيز شده بود كه به علت كشش كمتر، رقابت را به موتور ساخت پرات اند ويتني واگذار كرد)

خدمه: 1 نفر

عملكرد پروازي (طبق درخواستهاي خواسته شده تحت برنامه‏ي ATF):
حداكثر سرعت: 2 ماخ
سقف پرواز خدمتي: 65000 فوت


آشنايي با F-22 Raptor (دزد آسمان / جانور شکاری)
پس از اعلام برنده شدن طرح YF-22 در برنامه تولید جنگنده پیشرفته (ATF)، جنگنده ی F-22 موسوم به Raptor براساس نمونه ی اولیه YF-22 طراحی شد.

برنامه توليد F-22 ، پروژه‏اي در جهت ساخت جنگنده‏ي برتري هوايي نسل بعد است جهت مقابله سريع با هرنوع اقدام در هر نقطه‏اي از جهان. اين هواپيمايي است كه بايد به حريم هوايي دشمن نفوذ كند و قابليت ديد اول – شليك اول را بر عليه اهداف گوناگون، داشته باشد. (First-look, First-kill)
مهمترین مشخصه ی F-22 کمتر دیده شدن در رادار دشمن، مانورپذیری بالا، سیستم های پروازی (آویونیک) یکپارچه شده و طراحی آیرودینامیک ویژه است که اجازه می دهد جنگنده بدون استفاده از پس سوز موتورها، به سرعت بالای صوت برسد. (عدم استفاده از پس سوز، امکان رهگیری هواپیما توسط دشمن را بسیار کم می کند)

ویژگی پنهان کاری (Stealth)
این مشخصه، کمک زیادی به بقا و ادامه ی نبرد F-22 می کند و باعث می شود تا دشمن نتواند اطلاعات مهمی از انجام عملیات توسط این جنگنده بدست بیاورد.

ویژگی یکپارچه سازی سیستم های پروازی (Integrated Avionics)
این مشخصه به خلبان F-22 کمک فوق العاده ای می‏کند تا اطلاعات بسیار دقیقی از وضعیت دشمن بدست آورد. این اطلاعات می‏تواند وضعیت پروازی جنگنده‏های دشمن، نحوه‏ی آرایش نیروهای زمینی، شناسايي سيستم‏هاي راداري منطقه و . . . باشد. ضمن اینکه سیستم‏های الکترونیکی پیشرفته‏ی F-22 این امکان را (به خلبان اف22) می‏دهد تا حتا از آرایش قبلی نیروهای دشمن آگاه شود. (Off-Board Information) این اطلاعات براساس حرارت برجای مانده از موتور وسائل نقلیه‏ی دشمن یا حرارت موشکها و مهمات شلیک شده بدست می آید.

سوپر کروز (Super cruise)
این مشخصه «افزایش دقت مهمات استفاده شده» است که (به اف22) این امکان را می‏دهد که با سرعت بیشتری از میدان نبرد خارج شود و بدین طریق امکان ضربه خوردن یا رهگیری توسط دشمن را کم می‏کند.

موتورها
اولین انتظاری و قابلیتی که از موتورهای F-22 می رود این است که بدون آنکه از پس‏سوز استفاده کند به سرعت فراتر از صوت دست یابد ضمن اینکه مصرف سوخت مناسبی در این حالت داشته باشد زیرا در سایر جنگنده ها، دست یابی به سرعتهای فراصوت، با استفاده از پس‏سوز ممکن می شود که همراه با مصرف سوخت بسیار بالاست. با این مشخصه، اف22، مدت زمان بیشتری می تواند پرواز کند.
البته این انتظار نیز (از موتورهای اف22) می‏رود که در پروازهای زیرصوت نیز عملکرد خوب خود را حفظ کرده و مصرف سوخت بسیار کمی نیز داشته باشند.

 

سیستم تغییردهنده خروجی موتور (تغییر بردار رانش)

اولین وظیفه‎ی تعریف شده برای F-22 نبرد هوایی است که برای این کار، حمل 6 موشک میان برد AIM-120C (آمرام) به همراه 2 موشک کوتاه برد AIM-9M (سایدوایندر) پیش بینی شده است.
برای نبرد هوا به زمین (Ground Attack)، اف22 با 2 عدد بمب هدایت شونده‏ی 1000 پوندی بسیار دقیق JDAM ، 2 موشک AIM-120C و 2 موشک AIM-9M تجهیز می‏شود.
(JDAM = Joint Direct Attack Munitions)
JDAM ها، بمب‎هایي هستند که به وسیله سیستم مکان یابی ماهواره ای (GPS)، هدایت می‎شوند. این بمبها، به اف22 این امکان را می‎دهند که در هوای نامناسب جوی (ابر، مه، برف و . . .) بتواند تکمیل کننده ماموریت (ناتمام مانده‏ي) جنگنده‏ی F-117 یا جنگنده‏ی JSF در حمله به اهداف زمینی باشد.
(JSF = Joint Strike Fighter)

 

 

 

 

 در نگاه اول، جنگنده‏ای تمیز و عاری از مهمات به نظر می‎رسد. این مشخصه به دلیل آن است که مهمات در محفظه‏های مخفی داخل بدنه حمل می‎شوند و برخلاف سایر جنگنده‏ها، از محفظه‏های خارجی بدنه برای حمل مهمات در اف22 به طور معمول استفاده نمي‏شود. این ویژگی مهمی برای حفظ قابلیت پنهان کاری اف22 از رادار دشمن است. زیرا نصب مهمات باعث بازتابش امواج رادار دشمن شده و ویژگی پنهان‎کاری اف22 را از بین می‎برد. همچنین مخفی بودن مهمات، از میزان پسا (اصطکاک هوا) کم می کند امری که برای پرواز فراصوت بدون استفاده از پس سوز بسیار لازم است. کم شدن پسا، برد پروازی اف22 را نیز به میزان قابل توجهی افزایش می‏دهد زیرا باعث کاهش مصرف سوخت می‎شود.

اف22 همچنین چهار مقر حمل مهمات در خارج بدنه دارد که هرکدام می‏توانند تا 5000 پاوند بار را حمل کنند. در اف22، از یک طراحی منحصر به فرد در ساخت محفظه های خارجی (حمل بار) استفاده شده است که در جلو و عقب بدنه تعبیه شده اند، اتصال انتهای بدنه دارای اتصالهای الکتریکی، سوخت و هوا است. در این محفظه، مخزن سوخت 600 گالونی یا دو پرتاب کننده‏ی موشک به نام LAU-128/A بسته به نوع ماموریت، نصب می‎گردد.

دو حالت کلی برای محفظه های خارجی حمل بار در اف22 وجود دارد:
* چهار مخزن 600 گالونی حمل سوخت، بدون حمل سلاح. این پیکربندی برای وقتی استفاده می‎شود که برد پروازی زیاد مدنظر باشد یا قصد جابه‎جایی جنگنده مطرح باشد. برای حمل محفظه‎ی سوخت، از گیره‏ی نگدارنده‏ی مخصوصی به نام BRU-47/A در محل اتصال هر محفظه استفاده می‏شود.
* دو مخزن سوخت به همراه چهار موشک. این پیکربندی برای حالتی استفاده می شود که منطقه ی مورد عملیات ایمن، فضای منطقه تحت کنترل نیروهای خودی بوده و زمان بیشتری جهت پشتیبانی هوایی منطقه (CAP = Combat Air Patrol) مورد نیاز باشد. در این حالت نیز، مخازن سوخت خارجی به وسیله‏ی گیره‎ی BRU-47/A روی بدنه‏ی اصلی متصل می‏شوند، ضمن اینکه محفظه‎های خارج از بدنه‏ی اصلی هواپیما، به دو گیره‏ی پرتاب کننده‏ی موشک به نام LAU-128/A متصل می‏شوند.

همه‏ي موشكهايي كه در محفظه‏هاي خارجي نصب مي‏شوند (دو موشك در هر مكان)، اين قابليت را دارند كه با انجام تغييرات فني در داخل بدنه نصب شوند و با مهمات دروني يكپارچه شوند، اما نيروي هوايي به تواني بيش از آنچه (براي حمل مهمات) خواسته بود اعلام نياز نكرده است.

فراز و نشيب هاي پردردسر F-22 قبل از ورود رسمي به خدمت
پيش از آنكه تيم سازنده‏ي نمونه‏ي اوليه‏ي YF-22 به عنوان برنده‏ي رقابت در طراحي جنگنده‏‎ي ATF انتخاب شوند، به مدت 54 ماه آزمونهاي تست و خطا تحت اين برنامه انجام داده بودند. آنها شديدن درگير رفع عيوب مختلف اف22 نظير مشكلات بدنه، كاناپي و انجام تست‏هاي پروازي بر روي دو فروند نمونه‏ي اوليه‏‎ي YF-22 بودند.
نمونه‏ي اوليه‏ي موتورها، موتور YF119 ساخت «پرات اند ويتني» و موتور YF120 ساخت «جنرال‏الكتريك» بودند كه در جريان برنامه‏ي ATF بارها مورد آزمايش قرار گرفتند.
برنامه‏هاي آزمون و خطا (dem/val) به تاريخ سپتامبر 1990 تكميل شدند. كه همه‏ي اين كارها توسط شركت بوئينگ در سياتل، لاكهيد در پالمديل كاليفرنيا و جنرال‏دايناميكز در تگزاس اجرا و تكميل شدند. همچنين نمونه‏هاي اوليه‏ي هواپيما (Prototype)، در محل شركت لاكهيد در پالمديل (Palmdale شهري در جنوب لوس‏انجلس و ايالت كاليفرنيا) مونتاژ شدند. امكانات مناسب آنجا نيز باعث شد اولين پرواز YF-22 در آن مكان انجام شود.
پس از آنكه مونتاژ و مديريت كلي برنامه‏ي توليد هواپيما بر عهده‎ي شركت لاكهيد گذاشته شد، ادامه‏ي برنامه‏ي YF-22 به جهت آزمايشات و توليد نهايي، به شهر ماريتا (Marietta = شهري در شمال غربي ايالت جورجيا) منتقل گشت.
F-22 دومين آزمايش مهم خود را در سال 1991 با موفقيت از پيش رو گذراند. در آن زمان، نيروي هوايي اعلام كرد كه به تعداد 548 جنگنده‏ي F-22 به ارزش هركدام 6/68 ميليون دلار نياز دارد. پس رفع اشكال و تجديدنظر نهايي هواپيما به تاريخ سپتامبر 1993، تعداد مورد نياز نيروي هوايي، به رقم 442 فروند و به قيمت تخميني هر فروند 6/71 ميليون دلار كاهش يافت. آن زمان قرار بود حداكثر تا پايان سال 2002، تمام اين جنگنده‏ها جايگزين جنگنده‏هاي F-15 و F-16 هاي نيروي هوايي شوند.
قرارداد 55/9 ميليارد دلاري مهندسي، توليد و توسعه‏ي اف22، آگوست 1991 به تيم مهندسي شركت بوئينگ و لاكهيدمارتين واگذار شد. اما پيمانكار پس از مدتي ارزيابي، اعلام كرد كه اين مبلغ بايد تا حدود 11 ميليارد دلار افزايش يابد. تحت شرايط جديد پيمانكار، تيم اف22، طراحي هواپيما را تكميل نمود و تجهيزات و خطوط توليد لازم براي ساخت اين هواپيما را تهيه نمود و 9 آزمايش موفق هوايي و دو آزمايش بر روي زمين انجام داد.
يك تيم ارزيابي از ستاد مشترك نيروهاي مسلح، كار بررسي بر روي برنامه‏ي توليد اف22، قيمت تمام شده و برنامه‏ي زمان‏بندي تحويل اف22 ها به نيروي هوايي را آغاز كرد. اين تيم پس از مدتي اعلام كرد كه اين جنگنده به زمان بسيار بيشتري براي مهندسي و توليد نهايي نياز دارد. اين امر به دليل كاهش دادن ميزان خطرپذيري اين جنگنده در هنگام ورود به خدمت بود. زيرا در هنگام بررسي، به مشكلات ريز و درشتي در توليد اين هواپيما پي برده بودند.
تيم ارزياب، همچنين برآورد كرده بود كه كل مبلغ طراحي اوليه حدود ۱.۴۵ ميليارد دلار افزايش خواهد يافت. همچنين كل مبلغ توليد حدود 13 ميليارد دلار افزايش خواهد داشت. كه بدين ترتيب كل رقم توليد از 48 ميليارد دلار به 61 ميليارد افزايش مي‏يافت مگر آنكه از هزينه‏هاي جانبي توليد كاسته مي‏شد.
در نتيجه‎ي گزارشات تيم ارزياب، برنامه‏ي توليد اف22 مورد تجديدنظر قرار گرفت. از اين رو مي‏بايست رقم ۲.۲ ميليارد دلار به برنامه‏ي مهندسي مجدد و توليد نهايي اف22 اضافه مي‏شد. ضمن اينكه اين موضوع (تجديدنظر در طراحي) باعث مي‏شد كه برنامه‏ي زمان‏بندي جهت توليد نهايي، 12 ماه زياد شود تا محصول نهايي بتواند بدون مشكل وارد خدمت شود.
برنامه‏ي مهندسي مجدد اف22، باعث شد سه فروند نمونه‏اي كه از قبل ساخته شده بودند، از سيستم حذف شوند و برنامه‏ي توليد، بسيار به كندي پيش رود. احتمال افزايش هزينه‏ها در توليد اف22، از طريق كاهش برخي هزينه‏هاي رسمي در بودجه پيش‏بيني شده بود.
فرماندهان عالي وزارت دفاع (پنتاگون)، برنامه‏ي تجديدنظر اف22 را مورد ارزيابي قرار دادند. سپس به تاريخ 11 فوريه 1997 ياداشت رسمي در تاييد تغييرات و تجديدنظر انجام شده (بر روي اف22) از طرف پنتاگون صادر شد.
در گزارش نشريه داخلي وزارت دفاع كه هر 3 ماه يكبار منتشر مي‏شود، در نشريه منتشره به تاريخ 15 مي 1997 اعلام كرد كه تعداد كل اف22 مورد نياز از 438 به 339 فروند كاهش يافته است. اين امر به دليل كند شدن توليد 70 فروند اوليه كه تنها 58 فروند از آنها ساخته شد و همچنين كند شدن توليد سالانه از 48 فروند پيش‏بيني شده به 36 فروند بود. زيرا وزارت دفاع آزمونهاي مختلف و در شرائط گوناگوني از جنگنده‏هاي جديد به عمل مي‏آورد و كم شدن تعداد اوليه، باعث كند شدن زمان آزمايشات مورد نياز وزارت دفاع مي‏گشت.
F-22 با طراحي و مهندسي مجدد، به تاريخ 7 سپتامبر 1997 اولين پرواز خود را باموفقيت انجام داد. آزمايشات اوليه‏ي پرواز كه در شهر ماريتا (ايالت جورجيا) انجام شده بود، به سال 2001 در پايگاه «ادواردز AFB» ادامه يافتند.
آهنگ ضعيف توليد اف22 در سال 1999 آغاز شد. سپس نرخ توليد هواپيما به 36 فروند در سال (2004) افزايش يافت و تا ميزان توليد كلي به تعداد 339 فروند ادامه خواهد يافت، كه انتظار مي‏رود كل اين توليد به سال 2013 پايان يابد. همچنين اولين اسكادران عملياتي در دسامبر 2005 وارد خدمت شدند.

پايان كار F-15
جنگنده‏هاي F-15 انبوهي از مشكلات و نواقص (نسبت به اف22) در سيستم‏‎هاي آويونيك دارند و هنگامي كه آخرين اف22 به سال 2013 وارد خدمت مي‏‎شود، بهترين جنگنده‏ي F-15 عمري برابر 30 سال خواهد داشت. ولي انتظار مي‏رود استفاده از F-15 هاي موجود در نيروي هوايي، به دليل اقتصادي بودن، تا سال 2015 ادامه يابد ولي هيچكدام از 918 فروند جنگنده‎‏ي F-15 كه تا جولاي 1992 در ليست اموال نيروي هوايي ثبت شده بودند، به دليل غيراقتصادي بودن و افزايش هزينه‏هاي تعمير و نگهداري، پس از سال 2014، در سرويس نخواهند ماند.

مشخصات فني F-22
ماموريت: جنگنده‏‎ي برتري هوايي (جايگزين F-15)

سازندگان:
* Lockheed Martin Aeronautical Systems
مديريت كل پروژه، طراحي بدنه و دماغه (Fuselage)، كابين و كاناپي، ورودي‏هاي هواي موتورها، طراحي محل اتصال بالها، طراحي قسمت عقب (بالچه‏ي عقب يا پره ماهي)، فلپها، شهپرها، چرخ‏ها و سيستم ارابه‏‎ي فرود و مونتاز نهايي قطعات هواپيما.

* Lockheed Martin Tactical Aircraft Systems
طراحي قسمت مياني بدنه، مديريت طراحي محفظه‏هاي دروني حمل مهمات، طراحي سيستم «يكپارچه كننده‏‎ي ناوبري و سيستم جنگ الكترونيك» يا (INEWS)، طراحي سيستم‏هاي مخابراتي، ناوبري، شناسايي (CNI) و سيستم پشتيباني از تسليحات.
CNI = Communications, Navigation, and Identification
INEWS = Integrated Navigation and Electronic Warfare Systems

* Boeing
بالها، قسمت انتهايي بدنه (شامل طراحي قسمتهاي مورد نياز براي موتورها و اتصالات مربوطه)، سيستم رادار، آزمايش سيستم يكپارچه شده‏ي ناوبري، ساخت شبيه ساز آموزشي و مديريت پروازهاي آزمايشي.

* Pratt & Whitney
ساخت موتور F119-PW-100

* برخي پيمانكاران فرعي
Northrop Grumman و Hughes Radar Systems و Texas Instruments و Motorola
Kidde-Graviner Ltd و Allied-Signal Aerospace و Harris و Fairchild Defense
GEC Avionics و Lockheed Sanders و Kaiser Electronics و Digital Equipment Corp
Rosemount Aerospace و Curtiss-Wright Flight Systems و Dowty Decoto و EDO Corp
Lear Astronics Corp و Parker-Hannifin Corp و Simmonds Precision و Sterer Engineering
TRW و XAR و Hamilton Standard و Sanders/GE Joint Venture و Menasco Aerospace

پیشرانه
دو موتور توربوفن ساخت «پرات اند ويتني» مدل F119-PW-100 با كشش هر موتور 35000 پاوند = 15875 كيلوگرم

طول هواپيما: 08/62 فوت = 90/18 متر
ارتفاع: 67/16 فوت = 08/5 متر
فاصله دو سر بالها: 5/44 فوت = 56/13 متر
سطح بالها: 840 فوت مربع = 03/78 متر مربع
فاصله دو سر بالچه‏هاي انتهايي: 29 فوت = 84/8 متر
حداكثر سرعت: 8/1 ماخ بدون پس سوز و در پرواز سوپر كروز = 5/1 ماخ
خدمه: 1 نفر

تسليحات:
دو موشك كوتاه برد AIM-9 (سايدوايندر)
شش موشك ميان برد AIM-120C (آمرام)
يك مسلسل 20 ميلي‏متري
دو بمب 1000 پاوندي JDAM

اولين پرواز سري اصلاح شده: 7 سپتامبر 1997
شروع تحويل: سال 2002
تاريخ عملياتي شدن: سال 2004

قيمت:
قيمت نوع اوليه = 8 / 102 ميليون دلار (براي 76 فروند از كل 362 فروند)
قيمت نوع اصلاح شده بدون ابتكار كاهش هزينه = 2 / 128 ميليون دلار (براي 70 فروند از كل 368 فروند)
قيمت نوع اصلاح شده با ابتكار كاهش هزينه = 4 / 92 ميليون دلار (براي 70 فروند از كل 368 فروند)

قيمت جديد (۲۰۰۶) به دلیل کاهش سفارش نیروی هوایی: ۲۵۰ میلیون دلار

+ نوشته شده توسط اکبر در پانزدهم فروردین 1386 و ساعت 12:8 بعد از ظهر |

فیلم انفجار یک نارنجک زیر پای دو اسرائیلی

+ نوشته شده توسط اکبر در پانزدهم فروردین 1386 و ساعت 11:55 قبل از ظهر |

سوخوی اس یو–۲۷ در زبان روسی که در سازمان ناتو با نام «فلانکر»نامیده می‏شود، در اصل

یک جنگنده ساخته شده در دوران اتحادیه جماهیر شوروی است که توسط دفتر طراحی سوخوی طراحی و ساخته شده‌است.

این جنگنده، در اصل برای ایجاد توان مقابلهٔ نیروی هوایی اتحاد شوروی در برابر نسل جدید جنگنده‏های آمریکایی نظیر f-14و f-15و f-16و f-18ساخته شد.

سوخوی۲۷ دارای برد پروازی استثنایی، قابلیت حمل مهمات بالا و چابکی فوق العاده‌است. جنگندهٔ سوخوی۲۷ اغلب در نقش «ماموریتهای برتری هوایی» به کار گرفته می‏شود، اما قادر است در اغلب ماموریتهای رزمی نیز شرکت کند.

برخی کارشناسان بر این عقیده هستند که جنگندهٔ سوخوی۲۷، حاصل یک مناقصهٔ انجام شده جهت تولید جنگنده بین شرکتهای میگویان – گیرویچ و سوخوی بوده‌است و ماحاصل این مناقصه، منجر به تولید سوخوی۲۷ و mig-29شده‌است که ظاهری شبیه به هم دارند؛ اما اینطور هم نیست، زیرا سوخوی۲۷ به عنوان یک جنگنده شکاری - رهگیر و برتری هوایی دوربرد شناخته می‏شود، در حالی که میگ۲۹ در نقش یک جنگندهٔ پشتیبانی کوتاه برد تاکتیکی عمل می‏نماید.

پیش زمینه

به سال ۱۹۶۹، دولت اتحاد جماهیر شوروی، اطلاع یافت که نیروی هوایی ایالات متحده، کمپانی «مک دانل داگلاس» را جهت تولید طرح جنگندهٔ آزمایشی برتری هوایی خود، انتخاب کرده‌است. (این انتخاب، در نهایت منجر به تولید جنگندهٔ F-۱۵ شد) جهت پاسخگویی به این تهدید آتی، دولت اتحاد شوروی، برنامهٔ PFI (به معنی: جنگندهٔ تکامل یافتهٔ پیشرو) را بنیان نهاد. طبق این برنامه، قرار شد هواپیمایی جهت برابری و تقابل با جنگندهٔ جدید آمریکایی، تولید شود.

یکی از وظائفی که برعهدهٔ سوخوی۲۷ گذاشته شده بود، حمله به هواپیماهای پشتیبانی کننده عملیاتهای هوایی سازمان ناتو، نظیر هواپیماهای سوخت رسان (تانکر) و هواپیماهای پیش اخطار (آواکس) بود. برنامه‏ریزان نظامی شوروی، بر این مسئله واقف بودند که نیروهای ناتو، تواناییهای شایان سوخوی۲۷ را در نظر گرفته‏اند و بدین جهت، می‏دانستند که حملهء‌ همهجانبهٔ هوایی آنها، توسط این جنگندهٔ جدید، بسیار محدود خواهد شد.

پس از فروپاشی اتحاد شوروی، سوخوی۲۷، نه تنها برای اجرای نقشی که از ابتدا برایش در نظر گرفته بودند، در خدمت نیروهای هوایی کشورهای متحد همسوی (CIS)، باقی مانده است؛ بلکه آخرین سری این جنگنده، قادر است موشکهای بسیار دوربرد هوا به هوای Novator KS-۱۷۲ AAM-L را حمل نماید. این موشکها، دارای بردی بین ۳۰۰ تا ۴۰۰ کیلومتر هستند و به عنوان موشک دوربرد ضدآواکس، کاربرد دارند.

موشکهای استاندارد سوخوی۲۷ جهت انجام ماموریت هوا به هوا، ترکیبی از موشکهای R-۷۳ Archer و R-۲۷ Alamo و R-۷۷ Adder ساخت ویمپل (Vympel) میباشد.


su27_2.jpg (56208 bytes)


نه HOTAS ، نه MFD

محدودیت سوخوی۲۷‏، از نظر کیفیت و سطح تکنولوژی نازل کابین و سیستم‏های آویونیک می‏باشد. در سوخوی۲۷ یک نمایشگر سربالا (HUD) تعبیه شده‌است، اما این جنگنده، همانند میگ۲۹، نه سیستم کنترل HOTAS دارد نه نمایشگرهای چندمنظورهٔ پیشرفته (Multi Function Display). کابین ابتدایی Su-۲۷S همانند جنگنده‌های دههٔ ۱۹۶۰ غربی است و کاملا آنالوگ می‌باشد. البته هواپیماهای سوخوی۳۰ و سوخوی۳۵ که از سوخوی۲۷ مشتق شده‏اند، در اصطلاح دارای «کابین شیشه‏ای» (Glass Cockpit) می‏باشند؛ این هواپیماها توسط شرکت فرانسوی Sextant Avionique به نمایشگرهای رنگی چندمنظوره، سیستم HOTAS، کلاه HMS و ... مجهز شده‏اند.

رادار Phazotron N-۰۰۱

رادار اصلی سوخوی۲۷، از نوع پالس–داپلر و ساخت فازاترون بوده و N-۰۰۱ (نام ناتو: Slot Back) نام دارد. این رادار، دارای قابلیت Track Wile Scan یا TWS بوده اما پردازشگر به کار رفته در آن، از نوع بسیار ابتدایی است و این مسئله، باعث می‏شود رادار، از تشخیص علائم ناصحیح دریافتی و همچنین جستجو در مناطق کور، بسیار ناتوان باشد، بدین جهت، رهگیری دقیق با این رادار، بسیار دشوار است و نیاز به مهارت و تجربهٔ فراوان دارد. در جنگنده‏های Su-۳۰ و Su-۳۵، از مدل بالاتر رادار ساخت فازاترون به نام Bars N-۰۱۱M استفاده شده‌است که این رادار جدید، دارای آنتن رهیاب الکترونیکی، برد بهبود یافته، قابلیت رهگیری هم‏زمان چند هدف و حساسیت بالا می‏باشد.

سیستم IRST

در سوخوی۲۷، به تقلید از جنگندهٔ F-۱۴A از سیستم جستجو و ردیابی مادون قرمز یا IRST استفاده شده‌است. این سیستم درست بر روی دماغه و مقابل کابین نصب شده و با یک سیستم فاصله‏یاب لیزری، هماهنگ شده‌است. این سیستم می‏تواند در خدمت رادار قرار بگیرد یا مستقلا برای حملات مخفیانه به کار گرفته شود. این سیستم همچنین به کنترل مسلسل هواپیما کمک می‏کند و دقت بیشتری را نسبت به زمانی که از حالت نشانه‏روی رادار استفاده می‏شود، فراهم می‏آورد.

گونه‌ها

گونه‌های مختلف تولید شده پس از دوران شوروی، بدین شرح هستند:

Su-۲۷P: نوع یک نفرهٔ نمایشی با انجام برخی ابداعات، نظیر غلاف سوختگیری هوایی.

Su-۲۷PU یا Su-۳۰: نوع دونفره با میزان تولید اندک، دارای غلاف سوختگیری هوایی، سیستم‌های آویونیک هدایت نبرد، سیستم کنترل پرواز جدید و ...

Su-۳۰ M و Su-۳۰MK: جنگندهٔ نسل جدید، چندماموریته و دو نفره. گفته می‏شود تعدادی جنگندهٔ Su-۳۰M برای ارزیابی و سنجش توانایی، در اواسط دههٔ ۱۹۹۰، در اختیار نیروی هوایی روسیه قرار گرفتهاند، اگرچه، این تلاشها، حاصل زیادی نداشته‌است. جنگندهٔ Su-۳۰MK نوع صادراتی Su-۳۰M می‏باشد که سطح تجهیزات و قابلیتهای آن، تغییر کرده‌است.

Su-۳۰MKA: نوع صادراتی مخصوص الجزایر.

Su-۳۰MKI: نوع پیشرفته شدهٔ Su-۳۰MK ویژهٔ نیروی هوایی هند؛ مجهز به کانارد، سیستم تغییر بردار رانش، آویونیک جدیدی که از چند کشور مختلف تهیه شده‌است و قابلیت انجام عملیاتهای گوناگون.

Su-۳۰MKK: نوعی بر اساس مدل Su-۳۰MK ویژهٔ نیروی هوایی چین، با آویونیک روسی، قابلیت انجام عملیاتهای گوناگون، ولی بدون کانارد و سیستم تغییر بردار رانش.

مSu-۳۰MK۲: نوعی بر اساس مدل Su-۳۰MKK ویژهٔ نیروی دریایی چین، با قابلیتهای ضدکشتی پیشرفته.

Su-۳۰MKM: نوعی بر اساس مدل Su-۳۰MK ویژهٔ نیروی هوایی مالزی.

Su-۳۰KN: مدل بهبود یافتهٔ یک نفره، با سیستم‌های الکترونیک جدید که به این جنگنده اجازه می‌دهند کارکردهای جدیدی را انجام دهد؛ عمدهٔ این کارکردهای جدید، حول و حوش ناوبری هواپیما می‌باشند.

Su-۳۰KI: مدلی یک نفره از Su-۳۰MK ویژهٔ اندونزی، که با ورود به خدمت Su-۲۷SMK در اواسط دههٔ ۱۹۹۰، قرارداد خرید اندونزی، نیمه کاره رها شد.

Su-۲۷M یا Su-۳۵ و Su-۳۷: هواپیماهایی با کارکردهای بهبود یافته که همگی تک سرنشین بوده و از مدل Su-۲۷S مشتق شده‏اند. این مجموعه، شامل نوع دونفره‏ای به نام Su-۳۵UB می‏باشند.

Su-۲۷SM: نوع ارتقاء یافته‏ای از Su-۲۷S‌های نیروی هوایی روسیه، که تکنولوژی آن، مشابه Su-۲۷M ارزیابی میشود.

Su-۲۷UBM: نوع ارتقاء یافتهای از مدل Su-۲۷UB.

Su۳۲ یا Su-۲۷IB موسوم به Platypus: نوع دونفره، ویژهٔ عملیات ضربتی دوربرد، که دو خدمهٔ کنار یکدیگر مینشینند.

Su۲۷KUB: نوعی دو نفره، بر اساس مدل ناونشین یک نفرهٔ Su-۲۷K، ویژهٔ آموزش جهت ناو هواپیمابر یا انجام عملیات چندماموریتی.

+ نوشته شده توسط اکبر در پانزدهم فروردین 1386 و ساعت 11:53 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط اکبر در پانزدهم فروردین 1386 و ساعت 11:48 قبل از ظهر |

مقدمه
V-1 نام موشک هدایت شونده ای است که توسط آلمان پیش از جنگ جهانی دوم طراحی و ساخته شد . این موشک که در واقع نخستین موشک کروز جهان به شمار می رفت همچون دیگر انواع موشکهای کروز هواپیمای بدون خلبانی بود که سر جنگی بزرگی حمل می نمود . گوبلز وزیر تبلبغات وقت آلمان به این موشک لقب انتقام گیر داده بوده . وی - 1 در نظر رهبران المان نازی مظهر انتقام از کشورهای متفقین به شمار می رفت .

موشک کروز وی -1
موشک کروز وی -1 توسط دو مهندس و طراح آلمانی به نامهای رابرت لوسر از شرکت فیسلر و فریتز گوسلاو از شرکت آرگوس در نیروی هوایی آلمان طراحی و ساخته شد . این موشک از ژوئن 1944 تا مارس 1945 برای در هم کوبیدن اهدافی در جنوب شرق انگلیس و بلژیک و به ویزه شهرهایی در لندن و آنتوروپ به کار می رفت . نخستین موشک وی -1 در سیزدهم ژوئن 1944 به نزدیکی پل راه آهن در انگلستان اصابت کرد . برای پرتاب ان از سکوی پرتابی که در امتداد سواحل فرانسه و هلند قرار داشت استفاده می شد . . طبق گزارشات موجود تعدادی از این موشک ها توسط هواپیماهای آلمانی بر فراز دریای شمال شلیک شده بود .استفاده از وی -1 و به دنبال آن موشک بالستیک وی -2 وحشت عجیبی به جنگ داده بود . چرا که بدون دخالت انسان پرواز میکردند و اهدافی را در دوردست مورد هدف قرار میدادند . وی -1 به لحاظ نوع طراحی و سامانه هدایت و پیشرانش شباهت بسیاری با موشکهای پیشرفته کروز امروزی دارد. از دید کارشناسان نظامی وی- 1 نخستین موشک کروز عملیاتی جهان بود .
 
نخستین پرواز آزمایشی وی -1 در اواخر سال 1941 یا در اوایل سال 1942 در پینه موند و نخستین شلیک تهاجمی آن نیز روز 12 ژوئن سال 1944 انجام شد . سکوهای پرتاب موشک وی-1 فقط میتوانستند تعداد 15 موشک در روز را پرتاب کنند و این وضعیت تا پایان جنگ نیز حفظ شد . اگرچه برخی گزارشات حکایت از شلیک تا 18 موشک از یک سایت در روز داشت . بیشترین تعداد موشکهای وی-1 از سکوهای متحرک واقع در منطقه لوفت واف بین ژولای 1944 تا ژانویه 1945 شلیک شد . در این فاصله زمانی تعداد 1176 موشک وی -1 از هواپیماهایی که بر فراز دریای شمال به پرواز درآمده بودند شلیک شد . در مجموع چیزی حدود 30000 موشک وی -1 تولید شد که تعداد 10000 فروند ان تا 29 مارس 1945 تنها به اهدافی در کشور انگلستان شلیک شد و از این تعداد 2419 مورد به شهر پرجمعیت لندن اصابت کرد .

نگاه کلی به موشک کروز وی-1
این موشک با موتور جت کار می کردو ترکیبی از هوای فشرده و بنزین را مصرف میکرد . موتور ان مقدار 2.9 کیلو نیوتون نیروی رانش برای بیشینه سرعت یعنی 640 کیلومتر در ساعت تولید می کرد . . برد ان حدود 250 کیلومتر بود که تا 400 کیلومتر افزایش یافت . طول این موشک 7.9 متر و فاصله بین دوبال آن 5.3 متر بود و 2180 کیلوگرم وزن داشت و در ارتفاع 100 تا 1000 متری سطح زمین پرواز میکرد. متوسط ارتفاع پروازی وی -1 بین 610 و 915 متر بود . سرجنگی ان 850 کیلوگرم وزن داشت و 150 گالن سوخت (هرگالن برابر است با 4.55 لیتر در بریتانیا و 3.8 لیتر در آمریکا ) در آن جای میگرفت .
وی یک موشک ساده ای بود که بدنه ان بیشتر از ورق فلز و تخته سه لایی بود و برای مونتاژ ان نیاز به حدود 50
ساعت زمان بود . از آنجایی که موتور این موشک از خود صدای وزوز تولید میکرد آن را با نام موشک وز وزی نیز می شناختند . دستگاه مسافت سنج این موشک ملخ کوچکی بود که روی دماغه موشک قرار داشت و یک دستگاه شمارشگر را می چرخاند و بدین تریتیب تخمین مسافت صورت می گرفت . . وقتی وی -1 مسافت معینی را طی میکرد با پیام مسافت سنج تمام سامانه های کنترل موشک از کار می افتادو موشک به سمت هدف شیرجه میزد .

سامانه هدایت وی -1
سامانه هدایت این موشک ساده و ابتدایی بود ولی طرحی دقیق و حساب شده داشت . با این حال در عمل با کاستی همراه بود . وقتعی که موشک پرتاب می شد یک خلبان کوچک خودکار کنترل اوضاع را به دست میگرفت و سرعت و ارتفاع موشک را با یک سامانه پاندول تنظیم میکرد و بازخورد عقب و جلو موشک را گرفته ان را با وضعیت موشک ارتباط میداد تا تکانها و لرزه های ان را مهار کند .بین یاو و رول و دیگر حسگرها تعامل دقیقتری وجود داشت . یک قطب نمای جایرو مغناطیسی بازخورد لازم برای کنترل محور عرضی (پیچ)و طولی (رول ) ایجاد میکرد .
در دماغه وی-1 ملخ کوچکی وجود داشت که به یک پیچ و رزوه متصل بود و این پیچ و رزوه در داخل موشک به جلو و عقب می رفت . . روی این پیچ یک واشر وجود داشت و در پشت پیچ هم دو کنتاکت الکتریکی وجود داشت . وقتی وی -1 پرواز میکرد جریان هوا باعث چرخش ملخ و به دنبال آن محور رزوه میگردید . . با چرخش این محور واشر در امتداد آن کوک می شد . وقتی که این واشر به کنتاکت های الکتریکی می رسید مداری ایجاد می شد که به سولونید (متصل به یک گیوتین کوچک الکتریکی ) برق رسانی میکرد. کار این گیوتین بردیدن سیم کنترل بالابرنده بود که پس از بریده شدن آن بالابر در وضعیت کاملا پایین قرار میگرفت و موشک میتوانست شیرجه ناگهانی بزند . . قبل از شلیک موشک مهندسین با مدنظر قرار دادن فاصله موشک تا هدف و پیش بینی باد مخالف موقعیت شروع واشر را روی محور تنظیم میکردند و سپس وی یک را شلیک کرده و به حال خود رها می کردند.
نبرد با وی -1
وی -1 به واسطه نوع طراحی که داشت کمابیش در برابر فنون معمولی نبرد هوایی ایمن بود . اما چنانچه از ناحیه سرجنگی مورد اصابت گلوله انفجاری مسلسل هواپیما قرار میگرفت منفجر می شد . متفقین برای سرنگونی این موشک از پدافندهای ضد هوایی استفاده می کردند ولی به دلیل سرعت زیاد و کوچک بودن موشک ها سرنگون کردن انها بسیار مشکل بود . متفقین در ابتدای کار برای ساقط کردن هر موشک به طور متوسط 2500 گلوله شلیک میکردند . گچه وی -1 نتوانست به گونه ای که انتظار میرفت عمل کند اما متفقین را بر آن داشت تا تمام توان و نیروی نظامی خود را برای مقابله با ان بسیج کنند . با تولد موشک بالستیک وی -2 که دقیقتر از وی -1 عمل می کرد شرایط مقابله با ان برای متفقین سخت تر شد . اگرچه وی -2 در پایان جنگ متولد شده بود و نتوانست تاثیر چندانی بر نتیجه جنگ گذارد .
 
 

خصوصيات

عملكرد: موشك كروز

طول:۷.۹ متر

وزن: ۲.۱۸۰ كيلوگرم

طول بال: ۵.۳۷  متر

برد:۲۵۰ تا ۴۰۰ کیلومتر

سرعت: ۶۵۶ کیلومتر بر ساعت

نیروی پيشرانه: ۲.۹ کیلوتن

كلاهك: ۸۵۰ کیلوگرم

زمان ساخت:۱۹۴۲

+ نوشته شده توسط اکبر در پانزدهم فروردین 1386 و ساعت 11:37 قبل از ظهر |

Raytheon (General Dynamics) FIM-92 Stinger



موشك FIM-92 استينگر، جايگزين موشك قديمي FIM-43 Redeye شد كه ردآي، استاندارد غربي MANPADS بود و در سازمان نيروهاي دفاعي بسياري از كشورها به كار گرفته مي‏شد.
ANPADS مخفف Man-Portable Air-Defense System (سيستم دفاع هوايي قابل حمل انفرادي)





مدل A
طراحي استينگر به سال 1967 برمي‏گردد. در آن سال، مطالعاتي براي بهبود عملكرد موشك ردآي انجام شد كه منجر به توليد ردآي2 (يا Redeye II) گشت. بهبود اصلي انجام شده بر روي موشك، نصب جستجوگر كامل‏تر، جهت پويش تمام جهات بود. به سال 1971، ارتش ايالات متحده، موشك ردآي2 را به عنوان طرح برگزيده جهت استفادهء آتي در استاندارد MANPADS برگزيد. به تاريخ مارس 1972، ردآي2 با اسم‏گذاري جديد به نام استينگر و كد XFIM-92A ناميده شد. آزمايشات مربوط به كيفيت هدايت پذيري موشك XFIM-92A به تاريخ نوامبر 1973 آغاز گشتند اما به دليل پاره‏اي مشكلات فني، اين آزمايشات چندين بار متوقف شدند. تا سال 1975، مشكلات مهم برطرف شده و در ماه جولاي همان سال، اولين پرتاب موشك XFIM-92A از روي شانه انجام شد. سرانجام به تاريخ آوريل 1978، شركت جنرال دايناميكز موفق شد اولين قرارداد توليد انبوه موشكهاي FIM-92A را بدست آورد. با توليد موشكهاي استينگر، موشكهاي قديمي ردآي از ردهء خدمت خارج شدند و اولين سري اين موشكها به سال 1981 عملياتي شد.

موشك FIM-92A به وسيلهء يك نفر و از روي شانه‏اش شليك مي‏شود. هنگامي كه تهديد يك هدف مشخص شود، خدمهء موشك، به سمتش شليك مي‏كند. اين مرحله، 6 ثانيه به طول مي‏انجامد و شامل قفل جستجوگر حرارت‏ياب، ژيروسكوپ اندازه‏گير ميزان چرخش حركتي هدف و فعال شدن سيستم‏هاي الكترونيكي مي‏باشد. هنگامي كه جستجوگر مادون قرمز بر روي هدف متصاعد كنندهء حرارت قفل مي‏كند، يك بوق كوتاه به صدا درآمده و خدمهء پرتابگر موشك را مطلع مي‏كند و اين زماني است كه وي مي‏تواند ماشه را بكشد. 1.7 ثانيهء بعد، موشك پرتاب مي‎شود. پس از اينكه موشك به وسيلهء موتور كمكي از درون پرتابگر خارج شد، لبه‏هاي كنترلي در جلو و عقب موشك باز مي‏شوند. پس از طي مسافتي كوتاه پس از پرتاب به جهت آسيب نرسيدن به خدمهء پرتابگر، موتور دو مرحله‏اي اصلي (موتور بعد از مرحلهء كمكي اوليه) كه با سوخت جامد كار مي‏كند، روشن مي‎شود. اين موتور در مرحلهء اول كه تنها 2 ثانيه به طول مي‏انجامد، سرعت موشك را به 2.2 ماخ مي‏رساند؛ سپس جهت دستيابي به سرعت فراتر از 2.6 ماخ و طي مسير نهايي تا برخورد به هدف، مرحلهء دوم موتور اصلي به كار مي‏افتد. اگر موشك به هيچ هدفي تا 17 ثانيهء بعد از روشن شدن موتور اصلي، برخورد نكند، خود به خود منفجر مي‏شود.




استينگر، دو برتري مهم نسبت به موشک ردآي دارد:
* اولين برتري، جستجوگر نسل دوم حرارت ياب است که امکان پويش و يافتن هدف در تمام جهات را امکان پذير مي سازد؛ به همين دليل، موشک استينگر مي تواند به هواپيماهايي که از روبه رو نزديک مي شوند شليک کند؛ (يعني همانند موشک ردآي، لزومي ندارد که حتمن به سمت اگزوز هدف نشانه رود) بدين جهت هواپيماي مهاجم قبل از آنکه فرصتي براي حمله و زيرآتش گرفتن ادوات زميني به وسيلهء مهمات کوتاه برد خود پيدا کند، هدف موشک بسيار دقيق استينگر قرار مي گيرد.
* دومين برتري مهم استينگر نسبت به ردآي، دارا بودن سيستم تشخيص دوست از دشمن به نام AN/PPX-1 IFF مي باشد که براي هدف قرار نگرفتن هواپيماهاي خودي در زماني که هر دو نيروي هوايي خودي و دشمن در حال انجام ماموريت هستند، کاربرد دارد.

قسمت جستجوگر و هدايت کنندهء الکترونيکي استينگر، در حين پرواز، مي تواند اهداف هوايي را که در حال انجام مانورهايي سنگين تا 8 برابر فشار ثقل مي باشند، تعقيب کرده و موشک را به سمت هدف رهنمون سازند. بلافاصله در نزديکي هدف، قسمت الکترونيکي منطق هدفياب، موشك را به سمت مركز هدف هدايت مي‏كند (براي مثال موشك به جاي اصابت به مركز ايجاد حرارت يا اگزوز هواپيما، به كابين هواپيما اصابت مي‏كند) سرجنگي 3 كيلوگرمي (6.6 پاوندي) كه به تركش‏هاي فراواني در حين انفجار تقسيم مي‏شود، با يك فيوز مجاورتي يا فيوز زماني عمل مي‏كند؛ همچنين حداقل فاصلهء موثر براي پرتاب موشك، 200 متر (660 فوت) عنوان شده است.

مدل B
به سال 1977، كمپاني جنرال دايناميكز، دست به طراحي و توليد نسل جديد استينگر زد. سري جديد كه به نام XFIM-92B يا استينگر سري POST شناخته مي‏شد، داراي يك پردازندهء كنترل كنندهء دو باند IR/UV در قسمت ردياب موشك شده بود.
سيستم ردياب POST از الگوي Rosette براي تصويريابي اهداف استفاده مي‏كرد. قسمت UV به طور بسيار دقيقي، اهداف هوايي حقيقي را از تله‏هاي انحرافي توليد كنندهء حرارت يا حرارت‏هاي غيرمرتبط اطراف، تمييز مي‏داد.
به سال 1983، توليد موشك FIM-92B به طور محدود آغاز شد، ضمن اينكه توليد مدل اوليهء FIM-92A نيز ادامه يافت. توليد انواع A و B در نهايت با ساخت تعداد 16000 فروند، به سال 1987 متوقف شد.

POST مخفف Passive Optical Seeker Technique (روش غيرفعال جستجوي نوري)
Rosette-Pattern: الگوهاي استانداردي براي تبديل تغيير حاصل از تنش‏هاي تمام جهات حركتي هدف هوايي به سيگنال‏هاي الكترونيكي

مدل C
به سال 1984، طراحي مدل جديد استينگر به نام FIM-92C يا استينگر مدل RMP آغاز گشت. مدل جديد، امكان برنامه‏ريزي مجدد نرم‏افزار ويژهء پردازندهء نصب شده بر روي موشك را فراهم مي‏كرد تا بدين طريق، بر عليه اهداف و تحديدهاي جديد هوايي، مقابله كند.
خط توليد مدل FIM-92C به سال 1987 آغاز به كار كرد و اولين مدل C به تاريخ جولاي 1989، تحويل ارتش ايالات متحده شد.
RMP مخفف Reprogrammable Microprocessor (پردازنده با قابليت برنامه‏ريزي مجدد)

مدل D
طرح مدل FIM-92D بر اساس بهبود مدل C با سيستم‏هاي ضدعمل الكترونيك پيشرفته‏تر شكل گرفت.

مدل G
به تاريخ سپتامبر 2002، طراحي مدل FIM-92G بر اساس ارتقاء مدل D آغاز گشت، اما هيچگونه اطلاعي از جزئيات فني آن در اختيار نمي‏باشد.

مدل E
به تاريخ آوريل 1992، قراردادي با كمپاني جنرال دايناميكز جهت طراحي مدل FIM-92E منعقد شد؛ مطابق اين قرارداد، موشك استينگر مدل RMP سري Block I توليد گشت. اواخر همان سال، بخش موشك سازي جنرال دايناميكز به كمپاني هيوز فروخته شد؛ به همين دليل، كمپاني هيوز، به عنوان مقاطعه‏كار نخستين موشك استينگر شناخته شد. FIM-92E در حقيقت نوع پيشرفته‏تري از مدل D بود كه يك حسگر حرارت‏ياب مدور بدان افزوده شده و نرم‏افزار ردياب موشك، بهبود يافته بود؛ با انجام اين تغييرات، موشك پيشرفته‏تر، مي‏توانست بر عليه اهدافي كه اثرات رديابي آنها كاهش يافته و اقدامات ضدعمل الكترونيك‏شان توسعه يافته بود، به كار رود.
اولين نمونه‏هاي توليدي FIM-92E به سال 1995 وارد خدمت شدند و بسياري از موشكهاي استينگر موجود در نيروي زميني ايالات متحده، با انجام تغييراتي، به سطح استاندارد FIM-92E ارتقاء داده شدند.

مدل F
طراحي مدل FIM-92F بر اساس ارتقاء مدل E به سال 2001 آغاز شد، اما اطلاعي از جزئيات ارتقاء انجام شده در دست نمي‏باشد.

مدل H
طراحي مدل FIM-92H بر اساس بهبود مدل D انجام شد كه در اين برنامه، موشكهاي سطح D به استاندارد RMP سري Block I ارتقاء داده شدند.

آخرين سطح ارتقاء و بهبود كارايي تصويب شده براي موشك استينگر، به سال 1996 آغاز گشت كه منجر به توليد استينگر استاندارد RMP سري Block II شد؛ اين موشك جديد، به نام «استينگر پيشرفته» يا Advanced Stinger نيز شناخته مي‏شود.
در اين موشك، به جاي جستجوگر مادون قرمز يا IR، سيستم ردياب FPA-IIR جايگزين شده بود كه باعث افزايش برد در شناسايي اهداف هوايي مي‏شد، به خصوص در محيط‏هايي كه اقدامات انحراف كننده يا ايجاد كنندهء پارازيت بسيار فعال بودند. افزايش برد در شناسايي اهداف هوايي، باعث افزايش برد موثر موشك استينگر به 8000 متر (26000 فوت) مي‏شد که اين رقم، براي يک موشک شانه پرتاب، برد قابل ملاحظه اي محسوب مي شود. استاندارد Block II امروزه در مرحلهء توليد و توسعه قرار دارد و مداومن، مورد بهينه سازي قرار مي گيرد. توليد انبوه استينگر مطابق استاندارد Block II قرار بود در اوائل سال 1999 آغاز شود، اما بارها به تعويق افتاد و در نهايت در سال 2004، در خط توليد انبوه قرار گرفت.
FPA معادل Focal Plane Array
IIR معادل Imaging Infrared




مقاطعه کار اصلي در توليد استينگر، امروزه شرکت رايتئون (Raytheon) مي باشد که اين خط توليد را از قسمت موشک سازي کمپاني هيوز، خريداري کرده است. موشک استينگر، امروزه به نيروهاي نظامي بسياري در اقصا نقاط جهان، منجمله کشورهاي عقب ماندهء جهان سوم، فروخته شده است؛ البته برخي کشورهاي جهان سوم، مانند ايران، اين موشک را از طرق غيررسمي بدست آورده اند.


استينگر در افغانستان
اين موشک به صورت گسترده اي توسط مجاهدين افغان بر عليه جنگنده هاي شوروي در جريان اشغال افغانستان به کار گرفته شد. اين موشکهاي پس از عدم موفقيت موشک دوش پرتاب بلوپايپ (Bluepipe) ساخت BAE انگلستان، توسط کانالي از سازمان سيا، به دست مجاهدين افغان رسانده شدند. موشک بلوپايپ در عمل بسيار ناتوان نشان داد، زيرا براي هدفگيري هواپيماي مهاجم، مي بايست پس از شليک، موشک را به وسيلهء فرستندهء موجود بر روي پرتابگر و به صورت چشمي، تا زمان رسيدن به نزديکي هدف، هدايت نمود و اين امر، ضمن کاهش دقت، باعث ايجاد خطر براي خدمهء پرتابگر بلوپايپ مي شد.

يک هليکوپتر سرنگون شدهء شوروي توسط استينگر




با ورود استينگر به افغانستان، وضعيت بسيار دشواري براي پرنده هاي روسي، اعم از هليکوپتر يا انواع هواپيما ايجاد شد، به طوري که پس از مدتي، از هر دو هواپيماي ورودي يا خروجي به فرودگاه بگرام، يکي مورد اصابت استينگر قرار مي گرفت. طبق آمار ارائه شده توسط پنتاگون، حدود 250 فروند هواپيما يا هليکوپتر شوروي، مورد اصابت استينگر قرار گرفته و سرنگون شده اند. عمدهء پرنده هايي که مورد اصابت موشکهاي استينگر افغاني قرار گرفتند شامل سوخوي25 و برخي هواپيماهاي ترابري شوروي نظير An12 و An72 و هليکوپترهاي Mi-8 و Mi-24 بودند.
به غير از افغاسنتان، حدود 300 فروند هواپيما در ساير نقاط جهان، تا سال 2001، مورد اصابت استينگر قرار گرفته و سرنگون شده اند.
تاکنون 70000 فروند از انواع گوناگون موشک استينگر توليد شده است. امروزه تنها مدل FIM-92F Stinger-RMP Block II بر روي خط توليد انبوه قرار دارد.


استينگر در ايران
در سالهاي پاياني جنگ ايران و عراق، نيروهاي ايراني، به موشکهاي استينگر مجهز شدند. هرچند تعداد و نحوهء ورود آنها به ايران مشخص نشده است اما برخي کارشناسان نظامي، دو امکان را بيشتر محتمل مي دانند:
1) به وسيلهء محمولهء منتقل شده توسط هواپيماي مک فارلين به تهران در جريان تلاش ايالات متحده براي نزديکي سياسي به ايران؛
2) خريداري از مجاهدين افغان.

با ورود استينگر به ايران، وضع براي پرواز Low Level هواپيماهاي عراقي در ميادين نبرد، بسيار دشوار گشت. براي مثال تنها در عمليات کربلاي5 در شرق بصره به تاريخ زمستان 1366، حدود 80 فروند هواپيماي سوخوي22 و ميگ23 عراقي در طول 40 روز نبرد سنگين، سرنگون شدند؛ که بيشتر اين هواپيماها توسط موشکهاي هاوک، استينگر و استرلا، مورد اصابت قرار گرفتند.
يکي از خلبانان سوخوی22 اسير عراقي پایگاه ناصریه، اظهار مي کرد که تنها در طول يک هفته، 12 فروند هواپيماي سوخوي22 پايگاه هوايي ناصريه، سرنگون گشته بودند.


ساير کاربردهاي استينگر
با توجه به قابليتهاي عالي و گستردهء موشک استينگر، اين موشک، تنها براي پرتاب از روي زمين و به وسيلهء خدمهء زميني، مورد استفاده قرار نمي گيرد، بلکه در حالتهاي گوناگوني از دفاع هوايي نيز کاربرد دارد.

ATAS يا Air to Air Stinger (استينگر هوا به هوا)
نيروي زميني ايالات متحده از استينگر در مدلهاي FIM-92C/D RMP براي پرتاب هوا به هوا بر روي هليکوپتر، استفاده مي کند. موشک ATAS توسط هليکوپترهاي OH-58C/D Kiowa و AH-64 Apache حمل و پرتاب مي شود؛ ضمن اينکه قرار بود توسط هليکوپتر RAH-66 Comanche نيز مورد استفاده قرار بگيرد.
هرچند برخي گزارشات غيررسمي، بر اين موضوع دلالت دارند که طراحي استينگر از ابتدا براي نصب و پرتاب به صورت هوا به هوا مد نظر بوده است، اما به نظر مي رسد که طراحي استينگر، منجر به تفکر ايجاد دفاع هوا به هوا توسط استينگر بر روي هليکوپترها شده است.

Avenger (انتقام گير)
در اوائل دههء 1980، ارتش ايالات متحده، در جستجوي سيستم دفاع هوايي قدرتمند و قابل حمل و نقل سريعي مي گشت که بتواند از رو به رو و با ديد چشمي، هواپيماهاي ارتفاع پائين دشمن را مورد حمله قرار دهد. به تاريخ سپتامبر 1983، کمپاني معظم بوئينگ، سيستم Avenger را بدين منظور پيشنهاد داد که يک خودروي چندمنطوره به نام M998 يا HMMWV بود که بعدها به نام Hummer معروف گشت. بر روي اين خودروي نظامي، يک برجک مجهز به تيربار 50 ميلي متري M3P و دو پرتابگر استينگر با چهار موشک براي هرکدام نصب مي گشت.
پس از آزمايشات و مقايسه با ساير سيستم هاي مشابه در سالهاي 1985 و 1986، در نهايت کمپاني بوئينگ موفق شد قرارداد نهايي، جهت توليد Avenger را به تاريح آگوست 1987 بدست آورد.
به تاريخ آوريل 1989، اولين واحد ارتش ايالات متحده، مجهز به Avenger، عملياتي گرديد؛ و به تاريخ آوريل 1990، توليد انبوه اين سيستم، مورد تاييد قرار گرفت.

Avenger


هر خوردوي Avenger به وسيلهء دو خدمه، هدايت مي شود و مي تواند بر عليه هواپيماها يا هليکوپترهايي که در ارتفاع پائين پرواز مي کنند، در روز يا شب، در هر شرائط آب و هوايي، آتش نمايد.
در Avenger از تمام مدلهاي مختلف استينگر، مي توان استفاده نمود.
HMMWV = High Mobility Multipurpose Wheeled Vehicle يا Hummer

BSFV يا Bradley Stinger Fighting Vehicle
M2A2 (موسوم به BSFV) خوردويي نظامي است که بر اساس خودروي M2 Bradley (موسم به BFV) ساخته شده است. در اين خودروي نظامي، نگهدارنده هاي مخصوص موشکهاي استينگر تعبيه شده است و خدمهء مخصوص استينگر، آنها را شليک مي کنند.
خوردوي BSFV به ناچار و به دليل لغو توليد سيستم دفاعي هوايي و ضدتانک MIM-146 ADATS، به خدمت ارتش ايالات متحده درآمده است.

MiM-146 ADATS



M2 Bradley


بک ايراد مهم خوردوي BSFV اين است که براي شليک موشک استينگر توسط خدمهء مخصوص پرتابگر، ساير خدمهء خودرو، بايد آن را ترک کنند.

M6 Linebacker



در اواخر دههء 1990، نوع بهبود يافته اي از اين خودرو، به نام M6 Linebacker طراحي و ساخته شد. خودروي M6 جايگزين خوردوي M2 شد و به جاي پرتابگر موشکهاي ضدتانک تاو در خودروي M2، به پرتابگرهاي حاوي 4 موشک استينگر از نوع FIM-92D/E Stinger-RMP تجهيز شد.
ADATS مخفف Air-Defense Anti-Tank System يا سيستم دفاع هوايي و ضدتانک

برخي مشخصات فني (بر اساس مدل C)

ماموريت
انجام دفاع نزديک هوايي در مناطق درگيري خطوط ميدان نبرد در برابر اهداف هوايي ارتفاع پائين

سازنده: ابتدا جنرال دايناميکز، سپس هيوز و در آخر رايتئون
طول: 1.52 متر (5 فوت)
طول بالچه ها: 9.1 سانتي متر
قطر: 7 سانتي متر
وزن موشک: 10.1 کيلوگرم
وزن پرتابگر و موشک: 15.7 کيلوگرم
سرعت: بين 2.2 تا 2.6 ماخ
ارتفاع عمل: 3800 متر
برد مدل C: از 1000 تا 4800 متر
برد مدل RMP سري Block II: از 200 تا 8000 متر
پيشرانه: راکت دو مرحله اي به نام MK 27 با سوخت جامد، ساخت Atlantic Research
فيوز عملگر: زماني (17 ثانيه پس از پرتاب) يا مجاورتي (انفجار در نزديکي هدف)
پويشگر هدف: شليک کن و فراموش کن به وسيلهء جستجوگر غيرفعال حرارت ياب
سرجنگي: 3 کيلوگرم مواد منفجرهء بسيار پرقدرت، با ترکش هاي فراوان پس از انفجار
زمان لازم جهت نصب موشک در پرتابگر: 3 تا 7 ثانيه
قيمت هر موشک و پرتابگر: 38000 دلار
تعداد موجود در نيروي زميني ايالات متحده تا سال 2001: حدود 13400 فروند

خدمه: دو نفر (يک نفر پرتابگر و يک نفر کمک)
+ نوشته شده توسط اکبر در پانزدهم فروردین 1386 و ساعت 11:34 قبل از ظهر |

General Dynamics FIM-43 Redeye

موشك ضدهوايي FIM-43 موسوم به Redeye، اولين سيستم دفاع هوايي قابل حمل شخصي (MANPADS) محسوب مي‏شود كه وارد خدمت در نيروي زميني ايالات متحده و سپاه تفنگداران نيروي دريايي شده است و دقيقن پدر موشك سيستم دفاع هوايي شخصي امروزي، يعني استينگر مي‏باشد.
MANPADS : Man-Portable Air Defense System

به سال 1948، ارتش ايالات متحده به دنبال يك سيستم دفاع هوايي موثر و قابل حمل به وسيلهء سربازان مي‏گشت، زيرا مسلسلهاي ضدهوايي كاليبر 50 ميلي‏متري، ديگر در برابر هواپيماهاي جت سريع‏السير و پرقدرت، موثر نبودند. در آن زمان، چندين سيستم ضدهوايي مبتني بر موشك يا مسلسلهاي ضدهوايي، مورد آزمايش قرار گرفتند اما هيچكدام نتوانستند نظر مساعد مقامات را جهت توليد انبوه بدست آوردند.
بين سالهاي 1955 تا 1956، كمپاني Convair مطالعاتي را بر روي سيستم ضدهوايي سبك وزن، قابل حمل و آشيانه‏ياب حرارتي، آغاز نمود. به تاريخ نوامبر 1956، حاصل مطالعات اين شركت منجر به توليد موشك ردآي يا چشم قرمز گشت. (چشم قرمز، بدين جهت كه يك هدف‏ياب حساس به حرارت به رنگ قرمز در نوك اين موشك، تعبيه شده بود.) بلافاصله اين موشك، توسط نيروي زميني و سپاه تفنگداران نيروي دريايي ايالات متحده به خدمت گرفته شد.

به سال 1957، يادداشتي رسمي در مورد توانمندي‏هاي بالقوهء موشك ردآي منتشر شد، و در نتيجه، به تاريخ آوريل 1958، كمپاني Convair، برندهء اولين قرارداد، جهت توليد سيستم موشكي ردآي گشت.
مرحلهء بعدي توسعهء توانايي‏هاي ردآي، افزودن قابليت پرتاب از روي شانه بود كه قرار بود موشك، با قطري حداكثر 70 ميلي‏متر و وزني حداكثر 9 كيلوگرم، همراه با پرتابگر خويش داشته باشد، تا حمل و پرتاب آن به وسيلهء‌ يك سرباز، امكان‏پذير باشد.
خدمه در حال پرتاب مدل A


توليد انبوه اين موشك، به تاريخ جولاي 1959 آغاز گشت و به تاريخ مارس 1960، اولين آزمايش شليك موشك ردآي انجام شد. (البته هنوز قابليت پرتاب از روي شانه را نداشت)
به تاريخ مي 1961، اولين پرتاب آن از درون لوله‏اي مخصوص، با موفقيت به انجام رسيد و در اكتبر همان سال، اولين پرتاب اين موشك از روي شانه، با موفقيت انجام شد. بدين ترتيب، به سال 1962، مقدمات توليد انبوه آن آغاز گشت، اما برخي مشكلات فني، باعث تاخير در برنامهء توليد آن شد. موشك ردآي، بسيار كند بود و قدرت مانور خيلي كمي داشت و ردياب آن، دقت كمتري از آنچه برنامه‏ريزي شده بود، داشت. با تمام اين اوصاف، از آنجا كه در آن زمان،‌ هيچ سيستم جايگزيني جهت دفاع هوايي انفرادي وجود نداشت، از موشك ردآي مدل XM41 سري Block I به صورت محدودي توليد شد.

مدل A
به تاريخ ژوئن 1963، موشك ردآي سري Block I با نام‏گذاري مجدد، به نام XHIM-43A معرفي شد. موشكهاي ردآي سري Block I بين سالهاي 1965 و 1966 توليد شدند و عمدتن جهت آزمايش و ارزيابي كارايي عملياتي به كار رفتند.
موشك XHIM-43A به وسيلهء پرتابگر مخصوص به نام XM147 شليك مي‏شد؛ اين پرتابگر شامل لولهء مخصوص جاگذاري موشك، دستهء نگهدارنده، و يك سيستم نشانه‏روي مجهز به دوربين به نام XM147 و يك زائدهء مخصوص هدفگيري بود.
خدمهء ردآي، با استفاده از سايت نشانه‏روي نصب شده، مي‏توانست اقدام به جستجوي اهداف در آسمان نمايد، پس از يافتن هدف، يك صداي زنگ كه در قسمت دستهء‌ نگهدارنده تعبيه شده است، نواخته مي‏‎شود؛ سپس جستجوگر حرارتي كه يك سلول ترموالكتريكي مي‏باشد، بر روي هدف، قفل مي‏كند. هنگامي كه ماشه كشيده مي‏شود، موشك از درون لولهء مخصوص به وسيله بوستر كمكي به بيرون پرتاب مي‏شود، (اين بوستر كمكي XM110 نام دارد و از سوخت جامد بهره مي‏برد) پس از طي مسافت 6 متر، موتور اصلي موشك ردآي، روشن مي‏شود. سطوح كنترل پرواز موشك ردآي، شامل 4 عدد بالچهء كوچك صليب شكل و ثابت نصب شده در انتها و 2 بالچهء متحرك نصب شده در نزديكي دماغه مي‏باشند.
سرجنگي ردآي، به نام XM45 كه به شدت منفجره بوده و هنگام انفجار، به دهها تركش تبديل مي‏شود، با يك فيوز ضربه‏اي به نام XM804 فعال مي‏‎شود.

مدل B
به سال 1964، طراحي و توليد نوع بهبود يافتهء ردآي سري Block II، آغاز شد؛ اين موشك به نام XM41E1 معرفي گشت. اولين نمونهء عملياتي اين موشك به نام XHIM-43B سري Block II به تاريخ آوريل 1966، تحويل ارتش شد.
موارد بهينه شده در سري جديد شامل موارد زير بودند:
* يك سلول ردياب جديد،‌ حساس به گازهاي خروجي خنك شده
* مختصري بهبود در طراحي مجدد پرتابگر XM147E1
* سرجنگي بهبود يافته XM45E1

به تاريخ فوريه 1967، اولين سيستم موشكي جديد نوع XM41E1، براي منظورهاي آموزشي، تحويل نيروي زميني ايالات متحده شد. به سال 1966، وزارت دفاع ايالات متحده، براي ثبت نام اين موشك در فهرست سياهه اقلام، حرف F را جهت نشان دادن انفرادي بودن پرتاب اين موشك، به ابتداي كد نام‏گذاري اين موشك اضافه كرد و بدين ترتيب نام موشك ردآي از MIM-43 به FIM-43 تغيير يافت؛ موشك XMIM-43A و موشك XMIM-43B با اسم‏گذاري مجدد، به XFIM-43A و XFIM-43B تغيير نام يافتند.
حرف F از روي عبارت For Individual Launch به معني «ويژهء پرتاب انفرادي» ، اخذ شده است.

موشك XFEM-43B نوع بهبود يافته و تحت آزمايش مدل XFIM-43B بود كه به يك مسافت‏سنج ويژه جهت ثبت قابليت اثرگذاري موشك، مجهز شده بود.

مدل C
بين سالهاي 1965 تا 1966، كمپاني جنرال دايناميكز كه اينك مالك Convair محسوب مي‏شد، آخرين مدل موشك ردآي را تحت پيكربندي جديد Block III طراحي و توليد كرد كه در اصل بر اساس مدل XM41E2 ساخته شده بود. اين موشك جديد كه به نام XFIM-43C ناميده شد، ردياب حساس به گازهاي خنك شدهء‌ مورد استفاده در مدل B را حفظ كرده بود، اما مجهز به يك موتور قوي‏تر به نام XM115 ، سرجنگي پرقدرت XM222 و فيوز جديد XM814 شده بود.
پرتابگر سري Block III كه XM171 نام داشت، به سايت نشانه‏روي باز و سيستم‏هاي الكترونيكي ارتقاء يافته، جهت قابليت پرتاب موشكهاي سري جديد ردآي، تجهيز شده بود.
موشك جديد XFIM-43C قادر به تحمل مانورهايي تا حد 3 برابر فشار ثقل بود؛ و قادر به ساقط كردن هواپيماهايي بود كه بدنه‏اي زرهي به ضخامت 0.4 اينچ داشتند.

پرتاب آزمايشي نوع C


بر روي مدل XFEM-43C كه گونه‏اي بر اساس مدل C بود، يك مسافت‏سنج ويژه جهت آزمايشات و ارزيابي، نصب شده بود. به تاريخ مي 1967، خط توليد سري Block II به سري Block III تغيير يافت و به تاريح مارس 1968، تحويل نمونه‏هاي عملياتي سري Block III به نيروي زميني و سپاه تفنگداران نيروي دريايي ايالات متحده واگذار شدند.
سرانجام در اواخر سال 1968، موشك ردآي سري Block III، با تمام استانداردهاي موجود، معرفي گشت. بدين جهت، موشك ردآي مدل M41، مورد طراحي مجدد قرار گرفت و خط توليد ردآي بر اساس گونهء FIM-43C آغاز شد.
در اواخر دههء‌ 1970 و اوائل دههء 1980، حرف X از نام‏گذاري تمامي موشكهايي كه سابقن ساخته شده بودند، حذف شد، كه در نتيجه گونه‏هاي مختلف ردآي با اسامي FIM-43A/B و FEM-43B/C نام‏گذاري شدند. البته اين نام‏گذاري، تنها بر روي كاغذ انجام شد، زيرا در آن زمان، مدلهاي A و B موشك ردآي، ديگر وجود نداشتند و از رده خارج شده بودند.

نوع D
در اواخر دههء 1970، طراحي مدل FIM-43D بر اساس ارتقاء مدل C آغاز گشت، اما متاسفانه اطلاعاتي در مورد جزئيات برنامهء ارتقاء، انتشار نيافته است.

خدمه در حال پرتاب آزمايشي نوع B



موشک FIM-43 Redeye داراي نقائص عملياتي بود که مهمترين آن، عدم موثر بودن در هدف گيري هواپيماهاي دشمن از روبه رو بود. سيستم ردياب حساس به حرارت، تنها در روز مي توانست بر روي گازهاي داغ خروجي هواپيماهاي دشمن قفل نمايد. اين بدان معني بود که هواپيماي دشمن تنها در زماني مورد هدف و تهديد موشک ردآي مي توانست واقع شود که آنها (هواپيماهاي دشمن) بمبهاي خود را ريخته و در حال ترک ميدان نبرد بودند و اين يعني تمام مهمات خود را بر سر ادوات زميني خودي، توانسته اند خالي کنند.
در اواخر دههء 1960، کار مطالعاتي بر روي گونهء هوا به هواي ردآي،‌ آغاز گشت و در مي 1969، طراحي مدل FIM-43D از طرف نيروي زميني ايالات متحده جهت ايجاد قابليت پرتاب هوا به هوا درخواست شد. هرچند که اين درخواست به دليل لغو توليد انبوه نوع هوا به هواي ردآي، به حال تعليق درآمد و هيچگاه صورت حقيقي به خود نگرفت.

به سايت نشانه روي اپتيکالي توجه فرمائيد:



به تاريخ سپتامبر 1969، توليد موشک ردآي پس از ساخت 9000 فروند متوقف شد. در اوائل سال 1967، مطالعات مهمي جهت توليد نوع پيشرفتهء ردآي موسوم به Redeye II آغاز شد و به تاريخ مارس 1972، اين مدل از ردآي به نام FIM-92 استينگر شناخته و معرفي شد.
در آغاز سال 1982،‌ موشک ردآي به تدريج از ردهء خدمتي خارج شد و موشک جديد و بسيار پيشرفتهء استينگر،‌ جاي آن را گرفت. در نهايت به سال 1995،‌ آخرين سري موشک ردآي از نيروي زميني ايالات متحده، از رده خارج شده و معدوم شدند.

برخي مشخصات فني بر اساس مدل C

سازنده: ابتدا شرکت Convair و سپس شرکت جنرال دايناميکز
طول موشک: 1.20 متر
طول پرتابگر M171: حدود 1.26 متر
طول بالچه ها: 14 سانتي متر
قطر موشک: 7 سانتي متر
وزن موشک: 8.3 کيلوگرم
وزن پرتابگر: 5 کيلوگرم
حداکثر سرعت: 1.7 ماخ
شتاب ثقل قابل تحمل: 3 برابر
حداکثر ارتفاع عمل: 2740 متر يا 9000 فوت
حداکثر برد: 4500 متر
پيشرانه: راکت سوخت جامد دو مرحله اي M115 ساخت Atlantic Research
شامل بوستر جهت پرتاب اوليه به بيرون با کشش 3.3 کيلونيوتن معادل 750 پاوند به مدت 0.048 ثانيه
و راکت اصلي به قدرت 1.1 کيلونيوتن، معادل 2.35 پاوند به مدت 5.8 ثانيه
خرج: سرجنگي به نام M222 به وزن 1.06 کيلوگرم يا 2.35 پاوند؛ به شدت انفجاري و همراه با ترکش هاي فراوان

منبع

حكايت كارخانه‏اي پيشرو كه توسط غول‏هاي مافيايي ايالات متحده، براي هميشه به تاريخ پيوست:
Convair = صنايع هواپيمايي Consolidated Vultee Aircraft Corporation كه به سال 1943 از ادغام دو شركت Consolidated Aircraft و Vultee Aircraft تشكيل شد؛ هدفش، توليد هواپيما براي مصارف مورد نياز ايالات متحده بود. به سال 1953، شركت Convair، به مالكيت كمپاني جنرال دايناميكز درآمد، اما بخش هواپيماسازي Convair تا سال 1965، مستقلن به طراحي و توليد انواع هواپيما ادامه داد، سپس به امور فضايي و شركت در پروژه‏هاي توليد بدنه پرداخت. به سال 1994، بخش سازه‏هاي هوايي كمپاني جنرال دايناميكز، به كمپاني مك‏دانل‏داگلاس فروخته شد. سپس كارخانهء فورت ورث (در تگزاس) كه مركز اصلي فعاليت شركت جنرال دايناميكز بود، به كمپاني لاكهيد مارتين واگذار شد و در نهايت، به سال 1996، كمپاني لاكهيد مارتين ، فعاليت بخش Convair را براي هميشه تعطيل كرد.

+ نوشته شده توسط اکبر در پانزدهم فروردین 1386 و ساعت 11:32 قبل از ظهر |